ع
عالم :
« . . . بدان كه هر چه هست آفريده است به جز حق - تعالى - از آسمان و زمين و غيرها ، آن را عالم ، خوانند ؛ و هر جنس را از خلايق عالمى نهند و گويند هجده هزار عالم است » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ بستان القلوب ، ص 378 ) عالم ، به يك معنى ، يعنى هر آنچه كه دايرهء عظيم هستى را تشكيل مىدهد ، و از ديدگاه الهيّون يا فلاسفهاى كه قائل به مبدئى براى هستى هستند ، عالم ، يعنى هر آنچه كه غير از اين مبدأ است و خود ، علامتى است بر وجود اين مبدأ ، و چون اين مبدأ ، در فرهنگ اسلامى اللّه است ، پس عالم ، يعنى ما سوى اللّه .
يكى از مباحث مهمّ در مورد عالم ، كيفيّت آفرينش عالم و حدوث و قدم آن است كه به تفصيل در مباحث ابداع ، ترتيب وجود ، تقدّم ، و حدوث ، از آن سخن گفته شده و به طور مستوفى در اين رساله ، آمده است و نيازى به تكرار نيست و در اينجا تنها به ذكر توجيهى افسانه مانند و رمزى از خلقت عالم ، به زبان شيرين و شيواى شيخ - كه در ضمن نقل نظريّههاى مختلف در مورد چگونگى خلقت عالم آن را آورده است - اكتفا مىنمايم :
« . . . صنف دوم مىگويند : اول چيزى كه خدا بيافريد عقل بود ، چون عقل را بيافريد خطاب كرد كه « اقبل ! فأقبل و ادبر ! فادبر » پس گفت : « بك أعطى و بك أخذ » پس جوهرى بيافريد و به هيبت در آن جوهر نگاه كرد و جوهر از هيبت حق - سبحانه و تعالى - آب شد و بعضى از آن آب دود شد و بعضى كف شد ، از آن دود ، هفت آسمان بيافريد و از آن كف ، هفت زمين ؛ و بعد از آفريدن آسمان و زمين ، ملائكه را بيافريد و بعد از آن جهان را سراسر پر از خردل كرد و مرغكى را بيافريد يك چشم ، و چنان تقدير كرد كه آن مرغك به هر هفتاد هزار سال يك خردل دانه خوردى ، و چندان بزيست كه همه بخورد ؛ و بعد از آن جهان را به جانّ داد و بعد از آن ، به اسب داد و همچنين تا آدم را بيافريد و آدم پس از همه بود . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ بستان القلوب ، ص 385 )