تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦

زيرا در اين فرض ، فاقد نورند . و بدين ترتيب ظلمت ، در نظريّهء اشراقى اين حكيم متألّه ، طيفى بسيار گسترده‌تر از ظلمت در نظريّهء حكماى مشّاء را دارد و تمام پهنهء وسيع مقابل عالم نور ، در گسترهء هستى را فرا مىگيرد و حتّى شامل جرم خورشيد و ستارگان منير نيز مىگردد ، زيرا اينها هم در اصل ذات خود فاقد نورند و در قلمرو برازخ غاسق قرار دارند و نورى كه دارند نور عارضى است نه ذاتى ، زيرا نور ذاتى قابل ادراك بصرى و اشارهء حسّى نيست و در مكان و جهت قرار ندارد و فرقشان با ساير جواهر يا اجسام غاسق ، چيزى جز داشتن ضوء عارضى نيست : « . . . بقى من البرازخ ما لا يزول عنه النّور كالشّمس و غيرها . . . فما فارقت به هذه البرازخ تلك ، من النّور ، زايد على البرزخيّة و قائم بها ، فيكون نورا عارضا و حامله جوهر غاسق ، فكلّ برزخ جوهر غاسق . . . » . « 1 » و اصولا ، در جهانبينى اشراقى ، عالم ، يا نور است يا غير نور ، و ديگر شىء ثالثى كه نه نور باشد و نه غير نور وجود ندارد . نور هم ، يا ذاتى است يا عرضى ؛ نور ذاتى : جوهرى است مجرّد از مادّه كه قابل اشاره و ادراك بصرى نيست و در مكان و جهت قرار ندارد . و نور عرضى : نوعى جرم لطيف قابل حسّ و اشاره است . غير نور ، هم كه ظلمت است ، يا جسم است يا عوارض جسم ( همان مقوله‌هاى عرضى نه‌گانه در حكمت مشّاء ) . و از اين چهار نوع شىء موجود در عالم كه عبارت‌اند از : نور ذاتى ، نور عرضى ، جسم و عوارض جسم ، نوع اوّل ، نور حقيقى است و سه نوع ديگر ظلمت و ظلمانىاند ، و آنچه در عالم ، وجود حقيقى دارد همان نور مجرّد ذاتى است و بقيه وجودشان از اوست و ظلال و سايه‌هاى او هستند : « . . . و البرزخ و هيئاته الظّلمانيّة و النّوريّة لمّا لم يكن وجود شىء منها عن شىء على سبيل الدّور . . . و لم يكن غنيّة لذاتها ، فكلّها فاقرة الى غير جوهر غاسق فيكون ( ذلك الغير ) نورا مجرّدا . . . » . « 2 »

هامش
( 1 ) حكمة الاشراق ، ص 108 .
( 2 ) همان ، ص 110 .
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 236 | سيد محمد خالد غفارى