آن شىء است ، مثلا طبيعت خاك ( زمين ) ، سردى و خشكى نيست زيرا اينها كيفيّات و عوارضاند ، بلكه طبيعت آن « اسفندارمذ » است كه ربّ النّوع زمين ( خاك ) است .
بنا بر اين عقيده ، ارباب انواع ، طبايع انواع هم هستند ؛ يعنى طبايع اشياء ، انوارى هستند كه مدبّر انواع خودند . و از اين روست كه اخوان الصّفا ، طبايع اشياء را به « ملائكه » تعبير كردهاند ، و « يحيى نحوى » در ردّ بر ارسطو كه گفته است : « طبيعت آغاز حركت و سكون ذاتى ، در اشياء است » ، گفته : حركت و سكون فعل طبيعت است نه خود طبيعت اشياء ، بلكه حق اين است كه طبيعت اشياء ، قوّهاى روحانى سارى در اجسام عنصرى است كه امر تصوير و تخليق و تدبير آنها را عهدهدار است و مبدأ حركات و سكون در آنهاست و براى رسيدن به غايتى مشخّص عمل مىكند و چون به آن غايت رسيد ، توقّف مىنمايد . « 1 »
هامش
( 1 ) برگرفته از حاشيهء ص 200 ، حكمة الاشراق .