تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠

ض

ضدّ :

« . . . عوام ، ضدّ چيز آن را گويند كه ممانع و مساوى چيز باشد در قوّت . ( مجموعهء 3 ، پرتونامه ، ص 40 )

ضدّين :

« . . . ضدّين به اصطلاحى نزديك‌تر به فهم مبتدى ، دو چيزند كه بر يك محلّ متعاقب تواند بود ، و ميان ايشان غايت دورى باشد همچون بياض و سواد » . « 1 » ( همان منبع و همان صفحه ) « ضدّ » ، اصطلاحى منطقى فلسفى است ، اين كلمه در اصطلاح غير اهل فن كه همان عوام‌اند ، معادل « حريف قدر » در اصطلاح ورزشكاران است و منظور ايشان از ضدّ كسى يا چيزى ، كسى يا چيزى است كه همزور و همسان با آن باشد و بتواند در برابرش مقاومت كند . امّا در اصطلاح خواصّ و اهل فنّ ، اولا اين كلمه مفهومى اضافى دارد ، يعنى هميشه به نسبت با چيزى ديگر به ذهن مىآيد و لذا هميشه با صيغهء مثنى ، يعنى ضدّان يا متضادّين ، مورد بررسى قرار مىگيرد ، ثانيا تعريف خاصّى دارد و آن عبارت است از نسبت بين دو چيز كه هيچ گاه نتوانند با هم در يك محلّ مجتمع شوند و در بين آنها نهايت ناسازگارى و خلاف باشد . و لذا در تعريف ضدّين فرموده : « دو چيز كه بر يك محلّ متعاقب توانند بود » ، يعنى اگر بر يك محلّ بيايند بايد يكى پس از رفتن ديگرى بيايد ، زيرا در دو قطب مخالف هم واقع‌اند و همزمان با هم در يك جا نمىتوانند جمع شوند ، مانند سياهى و سفيدى ، پيرى و جوانى ، صحّت و مرض و غيره .

هامش
( 1 ) همان منبع و همان صفحه .
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 230 | سيد محمد خالد غفارى