تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢

ط

طبيعت :

« الطبيعة فقد تقال و يعنى بها حقيقة الشّىء و قد تقال و يعنى بها مبدأ كلّ تغيّر و ثبات ذاتىّ للجسم . و هى بعينها « الصّورة » الّتى تقوم نوعيّته الّا انّها باعتبار كونها مبدأ للآثار تسمّى طبيعة و باعتبار تقويم وجود المادّة و تحقيق حقيقة النّوع تسمّى صورة . . . » . ( مشارع و مطارحات ، صص 364 ) « طبيعت » ، در اصطلاح حكماى مشّاء در مفاهيم گوناگونى به كار مىرود ، گاهى منظور از طبيعت شىء ، حقيقت آن است و گاهى منظور از آن چيزى است كه باعث ثبات ذاتى جسم و مبدأ تغيّرات آن مىشود ، و اين همان است كه در مقابل هيولى به صورت مشهور است ؛ يعنى آن وضعيّت از جسم را كه مبدأ آثار جسم است ، به اعتبار اين مبدئيّت ، « طبيعت » جسم مىگويند ؛ و همين وضعيت را از آن جهت كه باعث قوام گرفتن مادّه و تحقّق يافتن حقيقت نوع آن مىگردد « صورت » جسم مىنامند . همانطور كه گفته شد ، تعابير فوق از « طبيعت » تعابيرى است بر رأى حكماى مشّاء كه شيخ در آثار خود آنها را ذكر كرده است ، اما نظر حكماى اشراق و به خصوص نظر خاص خود شيخ - رحمه اللّه - آن است كه در حكمة الاشراق آمده است و مىفرمايد : « . . . و طبيعة كلّ شىء صنمه على ما سبق . . . » . « 1 » همچنانكه مشهور است حكماى مشّاء براى هر يك از عناصر چهارگانه - و به عقيده سهروردى عناصر سه‌گانه - قائل به طبيعتى هستند ، مثلا مىگويند : طبيعت آب ، سردى و ترى است و طبيعت خاك ( ارض ) سردى و خشكى است و . . . امّا شيخ اشراق - رحمه اللّه - مىفرمايد : اينها كيفيّات و لواحق عارض بر اشياء هستند و اگر آنها را از اشياء كنار بگذاريم ، طبيعت هر شىء عبارت از نورى است كه ربّ النّوع

هامش
( 1 ) حكمة الاشراق ، صص 119 - 200 .
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 232 | سيد محمد خالد غفارى