لازم به توضيح است كه در شرح انواريه و نيز در حاشيه ذيل اين متن كه برگزيدهاى از شرح قطب الدّين شيرازى است اين عبارات را به گونهايى ديگر معنى كرده و آن را تنها به عنوان بيان مماثلهاى جزئى بين مثال ظاهر در آيينه و چهرهء شخص مقابل آن ، تلقى كردهاند ، در حالى كه چنين برداشتى يك مصادره به مطلوب كاملا واضح است ، زيرا مثل اين است كه بگويد : به اين دليل كه صورت ظاهر در آيينه صورتى شبحى و مثالى از چهرهء عرضى زيد است ، پس چهرهء عرضى زيد هم مثالى از آن شبح است پس ثابت شد كه آن صورت ظاهر شده در آيينه ماهيّتى جوهرى مثالى از چهرهء زيد است ! ! ! ؟ و اين همان « مدّعى را دليل قرار دادن » و مصادر به مطلوب است و شيخ ، هوشيارتر از آن است كه چنين كند .
نكتهء آخر در اين مقال اين است كه بر مبناى همان ديدگاه اشراقى ، اولا ظهور اشباح و امثال اشياء بر صفحهء آيينهها يا در قواى متخيّله و حسّ مشترك و ساير قواى باطنى با اشراق نور اسفهبد و اشراف او است ، ثانيا همچنانكه در مسألهء « ابصار » نور مدبّر با اشراق بر قوهء باصره ، آنچه را در مقابل اين قوّه قرار گرفته باشد ، عينا با علمى حضورى ادراك مىكند ؛ در هنگام اشراق بر متخيّله هم ، صور خيالى خارجى موجود در عالم مثال را ادراك مىكند نه اينكه ادراك او منحصر به صور خيالى ذهنى باشد ، زيرا اين صور ذهنى در واقع مثل همان صور مثالى خارج ذهنى عالم مثالاند و خيال ، به منزله آيينهاى براى نفس است كه به وسيلهء آن اين اشباح و صور قائم به ذات بىمكان و محلّ را با همان علم حضورى اشراقى ادراك مىكند .
صورت عالم اجسام در عالم افلاك :
« . . . و أعلم انّ كلّ شىء منّا ، فى العالم العنصرىّ ، مصوّر فى الفلك على نحو ما وجد هاهنا بجميع هيئاته و كلّ انسان منقوش مع جميع احواله و حركاته و سكناته ما وجد و ما سيوجد ،
« وَ كُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوهُ فِي الزُّبُرِ وَ كُلُّ صَغِيرٍ وَ كَبِيرٍ مُسْتَطَرٌ »
« 1 » . . . » . ( حكمة الاشراق ، ص 244 ) « . . . و تحقيق مرام در اين مقام اين است كه نفوس مدبّره اجرام افلاك ، عالماند به امور غير متناهيه ازلا و ابدا ، و صور آن معانى غير متناهى كه معلوم نفوس افلاك است در هر دور از ادوار
هامش
( 1 ) سورهء 54 ( القمر ) آيهء 52 - 53 .