تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
تبديل شده است ، اگر سؤال شود « اين چيست ؟ » نمىتوانيم بگوييم آب است ، بلكه بايد بگوييم بخار است . آنچه در اينجا حايز اهميّت است اين است كه بحث شيخ از « هيولى » و « صورت » به جز در حكمة الاشراق بحثى است بر مذاق حكماى مشّاء ، ولى در كتاب حكمة الاشراق در اين مورد هم - مثل بسيارى از موارد ديگر - به مخالفت با مشّائيان پرداخته و وجود « هيولى » و « صورت » را به عنوان اجزاى جوهرى تشكيل‌دهندهء جسم ، اساسا منكر است و جسم را چيزى جز « مقدار » و « اعراض » نمىداند ، و در اين باره مىفرمايد : مشائيان مىگويند : جسم قابل اتّصال و انفصال است و اتّصال هم چيزى است غير از انفصال ، پس بايد در جسم چيزى باشد كه پذيراى اين اتّصال و انفصال باشد ، و آن « هيولى » است و نيز مىگويند « مقدار » جزء حقيقت جسم نيست ، زيرا اجسام در جسميّت مشترك‌اند و در مقدار ، مختلف و نيز يك جسم ممكن است با تخلخل و تكاثف كوچك و بزرگ شود و مقدار آن متغيّر گردد ، پس جسم چيزى غير از مقدار است . شيخ - رحمه اللّه - ادلّهء آنها را يكى يكى به تفصيل ردّ مىكند و مىفرمايد : اتّصال در بين دو جسم واقع مىشود و اين است كه قابل انفصال نيست ، اما آنچه را شما اتّصال مىناميد چيزى جز « امتداد » ( طول و عرض و عمق ) جسم نيست . « مقدار » ، هم خارج از حقيقت جسم نيست و اصولا جسم چيزى جز مقدار نيست و زيادى و كمى جسم در مقدار هم ، با مقدار است و اختلاف اجسام در مقدار ، يعنى اختلاف اجسام خاصّ در مقادير خاصّ ، و الّا اصل مقدار در همهء اجسام مشترك است ؛ بنا بر اين ، جسم مطلق در مقابل مقدار مطلق و جسم خاص در مقابل مقدار خاصّ قرار دارد . و وقتى كه مىگوييم « جسم چيزى است كه داراى مقدار است » يك اطلاق مجازى است ، زيرا وقتى كه به حقيقت امر مراجعه مىكنيم چيزى جز نفس مقدار را نمىيابيم و چنان نيست كه شىء مستقلى داشته باشيم كه مقدار بر آن افزوده شده باشد . پس معلوم شد كه « جسم » همان « مقدار » است و مقادير عالم نه زياد مىشوند و نه كم و اين رأى حكماى قديم است . و بدين ترتيب شيخ اشراق وجود « هيولى » را منكر مىشود و آن را رد مىنمايد و در