تفرّق فى جميع البدن يرجع فى النّور الاسفهبد حاصله الى شىء واحد « 1 » . . . » . « 2 »
صورت :
« . . . الموجود فى المحلّ ينقسم الى قسمين : الى ما يستغنى عنه محلّه فى قوامه و لا يحصل منه نوع متأصّل و هو العرض و محلّه هو الّذى يسمّى بالنّسبة اليه « موضوعا » و الى ما لا يستغنى عنه محلّه و يحصل منه نوع متأصّل و يسمّى « صورة » و محلّه بالنّسبة اليه ، هيولى » .
( مشارع و مطارحات ، 220 - 221 ) در تمام آثار فارسى در دسترس شيخ ، تعريف مستقلى از « صورت » نيافتم ، در آثار عربى ايشان هم ، هميشه ، بعد از تعريف « عرض » و به عنوان قسيمى براى آن آمده است و تعريف شده است . به هر حال آنچه كه از عبارات فوق و نظاير آن به عنوان تعريف « صورت » آمده است اين است كه : « صورت » ، موجودى است حالّ و شايع در محلّ ، كه قوام محلّ بدان است و محلّ به نسبت آن « هيولى » ناميده مىشود .
از آنجا كه « صورت » و « عرض » هر دو حالّ و شايع در محلّ هستند ، بعضى قائل به فرق در بين آنها نيستند و بعضى آنها را دو مقوله كاملا جدا از هم مىدانند . آنها كه صورت را چيزى جز عرض نمىدانند به حدّ مشترك آنها كه حلول و شيوع در محلّ و عدم استقلال از محلّ است توجّه دارند . و كسانى كه قائل به فرق در بين آنها هستند ، اوّلا ، صورت را « جوهر » مىدانند و به كلى مباين با عرض ، و ثانيا ، نياز و عدم نياز محلّ بدانها را مورد نظر قرار مىدهند ، يعنى آن حالّى را كه محلّ در قوام خود بدان نيازمند است « صورت » و آن را كه محلّ بىنياز از آن است ، « عرض » مىدانند . و نيز مىگويند كه تبدّل صورت موجب تبدّل ماهيت شىء است ، امّا تبدّل عرض اكثرا موجب تبدل ماهيت شىء نمىشود ؛ به عبارت ديگر با تغيير صورت شىء ، جواب « ما هو ؟ » عوض مىشود ، امّا با تغيير عرض ، اين جواب تغيير نمىكند ، مثلا در مورد پيراهن سياهى كه به مرور سياهى آنكه عرض است از بين رفته و سفيد شده است ، اگر بپرسند « اين چيست ؟ » جواب سؤال همان « پيراهن » است ، امّا دربارهء « آبى » كه صورت آبى آن تغيير كرده و به « بخار »
هامش
( 1 ) هو ذاته النورية الفياضه لذاتها .
( 2 ) حكمة الاشراق ، صص 214 - 215 .