تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥

عقل است و او انسان را ادراك كند و حقيقت او دريابد و صورت ذاتى او به خويشتن پذيرد چنان كه اوست و به يك لمحة البصر فى الزّمان در عالم ملكوت تصرّف كند و بدين قوّت عقلى نوع آدمى از ديگر انواع حيوانات مميّز است و با سماويّات مشابهت يافته است و اگر نه آنستى كه اصل و جوهر او از عالم روحانى است ايشان را نتوانستى يافتن ، و هستى خداى تعالى و يگانگى و صفات او الا اين قوت عقلى در نتواند يافتن و پيغمبر ما را خبر داد بدين كلمه « لن يسعنى ارضى و لا سمائى و يسعنى قلب عبدى المؤمن » و به معنى قلب ، اين قوّت عقلى مىخواهد . . . و اين قلب را ، نفس ناطقه انسانى خوانند و او را روح هم خوانند و به زبان پارسى « روان » گويند و حكما ، « نفس » خوانند تا اشتباه نيفتد » . « 1 » ( همان مجموعه ، يزدان شناخت ، صص 409 - 410 ) شناخت و ادراك ، تقريبا مترادف‌اند و تعريفى كه در پرتونامه از « شناخت » آمده است ، معادل معنى عمومى « ادراك » در نزد فلاسفه است كه عبارت است از حصول صورت شىء ، در ذهن ، امّا از آنجا كه شناخت يا ادراك انواع مختلف و مراحل گوناگونى دارد ، متن مفصّل فوق را كه از كتاب يزدان شناخت است و در اينجا آوردم تا هم تفصيل امر را از زبان شيرين و شيواى خود شيخ بشنويم و هم اين نكته را دريابيم كه آن ادراكى كه در پى شناخت آن هستيم ، همان ادراك نفسى است ، يعنى ادراكى كه آستانه رسيدن به ادراكات عالىتر و شناخت عالم معقولات است . ديگر اينكه بدانيم منظور از اصطلاحات : عقل و نفس ناطقه و قلب و روح و روان و دل ، در نزد فلاسفه و عرفا ، همه ، يكى است و آن همان نيروى حىّ مدرك انسانى يا نور مجرّدى است كه هستى واقعى انسان بدان است و « من » حقيقى انسان او است . ) ( براى تفصيل بيشتر به بحث « ادراك » رجوع شود ) .

هامش
( 1 ) يزدان شناخت ، صص 409 - 410 ، با اندك تقديم و تأخير در عبارات و تلخيص .