تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣

و بعد از اينكه جسم بودن شعاع را به اين دلايل رد كرد ، بر « عرض » بودن آن انگشت مىگذارد و آن را به عنوان « عرض » تعريف مىكند ، زيرا جواهر ، يا عقول و نفوس‌اند يا اجسام ، و وقتى كه جسم نبودن آن ثابت شد ، « عقل » و « نفس » نبودن آن هم ، جاى بحث ندارد ، پس لا بدّ بايد عرض باشد ؛ و وقتى كه ثابت شد كه شعاع ، عرض است ، پس نمىتواند از جرم نيّر - آفتاب - آمده باشد ، زيرا « اعراض » منتقل نمىشوند ، پس آفتاب ، نمىتواند علّت فاعلى يا وجودى شعاع باشد ، و نبايد مراد از علّت ، در عبارت « و علّتها هى المضىء » علّت فاعلى و موجده باشد ، بلكه بايد مراد ، علّت « معدّه » باشد و « جرم نيّر » و « جسم شفّاف » و « مقابله » ، بايد وسائط و شرايط باشند ، و علّت فاعلى و ايجادى شعاع ، بايد همان عقل فعّال ( واهب الصّور ) باشد . و وقتى كه شعاع از آفتاب نبود ، گرماى آن هم نبايد از آفتاب باشد ، زيرا گرما هم ، عرض است و غير قابل انتقال ، پس گرما ، هم بايد از « واهب الصّور » باشد ، امّا شيخ - رحمه اللّه - در اينجا فعلا ، تنها ، نبودن گرما از خورشيد را اثبات مىكند و به عرض بودن و « از واهب الصّور » بودن آن ، اشاره‌اى نمىكند و مىفرمايد : « . . . و گرمى از شعاع است نه از آفتاب ، كه اگر از آفتاب بودى بايستى كه بالا ، زودتر گرم گشتى از زير ، و نه چنين است ، بلكه مىباشد كه زير سوخته مىشود و بر بالا اثرى بسيار نباشد گرمى را . . . » . « 1 » امّا در كتاب مشارع و مطارحات در يك قاعدهء كلى ، غير مؤثر بودن اجسام را بيان مىكند ، و اين مسأله را كه گرما از آتش نيست و « شعاع » خورشيد هم در اصل از « واهب الصور » است ، به صراحت اظهار مىدارد : « . . . و امّا الاجسام فعلى ما هو مشهور من محقّقى طريقة المشّائين لا تفيد وجود عرض ، فالشّيء اذا تسخّن من النّار حصلت الحرارة فيه من « واهب الصّور » و ليس انّ حرارة انتقلت من النّار الى الشّىء فانّ الاعراض يستحيل نقلها ، بل يعدّ النّار الشّىء لان تحصل فيه الحرارة من واهب الصّور و كذا الشّمس تعدّ ما ( يقا ) بلها لحصول شعاع فيه من واهب الصّور ، فالأجسام تعدّ لا غير . هذا » . « 2 »

هامش
( 1 ) پرتونامه ، ص 21 .
( 2 ) مجموعهء 1 ، مشارع و مطارحات ، ص 454 .