محلّ الى محلّ ، بل هو هيئة ، فلا ينتقل ؛ و علّتها ، هى المضىء بواسطة جسم شفّاف كالهواء . . . » .
( حكمة الاشراق ، ص 97 ) نظر شيخ - رحمه اللّه - در مورد شعاع همان نظريه اشراقى - نورى او در مورد ادراك ، رؤيت ، و صدور متخيّله و آيينههاست ، يعنى شعاع را عرضى و حالتى مىداند كه بعد از فراهم آمدن شرايط و وسائط ، از طرف عقل مفارق يا واهب الصور ، در اجرام مستنير ايجاد مىشود ؛ پس « شعاع » ، دو علّت دارد : يكى علّت معدّه يا زمينهساز ، كه خود ، متشكّل از مجموعهاى شرايط و وسائط است كه عبارتاند از :
1 . جرمى نيّر ، مانند آفتاب ، آتش ، چراغ و غيره به عنوان مصدر شعاع .
2 . جرمى شفّاف مانند هوا ، آب و غيره ، به عنوان واسطه .
3 . جرمى مستنير مانند همهء اجرام غير منوّر ، به عنوان مظهر شعاع .
4 . مقابلهء بين جرم نيّر و جسم مستنير به توسّط جسم شفّاف .
كه مجموعا علّت معدّه را تشكيل مىدهند .
علّت ديگر شعاع ، علّت موجده و آفرينندهء شعاع است كه عقل مفارق ( عقل دهم ) يا به عبارت ديگر واهب الصّور است ، كه پس از فراهم شدن شرايط و وسائط ، صورت شعاع را افاضه مىكند و ما آن را ادراك مىكنيم .
پس در حقيقت بحث « شعاع » ، چيزى جز بحث ادراك و رؤيت نيست و در همهء اين موارد ، بر طبق نظريّهء نورى مكتب اشراق ، مدرك و مفيض ، واهب الصّور و نفس ناطقه است ، و قواى حاسّه ، و وسائط ، آلات و ادواتاند .
اين است كه شيخ - رحمه اللّه - ابتدا ، جسم بودن شعاع و استقلال و اصالت عينى آن را رد مىكند و مىفرمايد :
« . . . و اين گروه پنداشتند كه شعاع جسمى لطيف است و گرما با اوست و اين خطاست ، كه اگر جسم بودى ، چون روزن خانه ناگاه بگرفتندى ، اگر ساكن بماندى و اگر حركت كردى ، بديدمانى و نه چنين است ، بلكه در حال ، باطل مىشود ؛ و اگر جسم بودى بايستى كه از آفتاب بكاستى به قدر شعاع . و نيز چون لطيف باشد ، حركتش به بالا بودى نه به زير و اين جمله باطل است . . . » . « 1 »
هامش
( 1 ) پرتونامه ، ص 21 .