سمع :
« . . . و آن قوّتى است نهاده در اندرون سوراخ گوش ، كه آوازها را به دو دريابند به توسّط هوا .
و آواز موج زدن هواست كه از كوفتن اجسام يا از بركندن جسمهايى سخت حاصل شود ، هوا به سختى از ميان آن بيرون آيد و موج زند تا برسد به هوايى كه در اندرون گوش ايستاده است و او را به شكل خويش گرداند تا برافتد بر پوستى كه كشيده است بر عصبهء مقعّر همچون پوست بر طبل و از او طنينى بر آيد ، آن قوت آگاه شود . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، ص 28 ) بديهى است كه تعريف فوق تعريف است به روال حكماى مشّاء و علماى طبيعى ، امّا نظر واقعى و نهايى شيخ در مورد سمع و ساير قواى مدركهء ظاهرى و باطنى انسان ، همان نظر اشراقى ايشان در مورد ادراك و ابصار است .
بر مبناى اين نظريهء تمام قواى ظاهرى و باطنى انسان وسايط و ادوات نفساند و مدرك واقعى محسوسات و معقولات ، نفس ناطقه انسانى است .