ز
زلزله :
« . . . و بخارى و دخانى كه در زمين محتبس شود و راه نيابد بيرون آمدن را ، زمين را سخت بجنباند و آن زلزله است ؛ و باشد كه از شدّت همچون آتش به در آيد ؛ و آن بخار كه قوّت ندارد آب شود و متوالى به درآيد . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، ص 22 )
زمان :
« . . . پس زمان مقدار حركت فلك است چون در ذهن جمع كنند متقدّمش با متأخّر و قسمت كردند زمان را به اجزا از سالها و ماهها و روزها . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ الواح عمادى ، ص 119 ) « . . . و زمان مقدار حركت است چو متقدّم و متأخّر آن را در عقل جمع كنيم و نه مقدار هر حركتى ، بلكه مقدار حركتى نامنقطع كه ظاهرتر آن همه باشد و آن حركت يومى است آفتاب را از مشرق به مغرب . . . و اگر زمان از حركت مستقيم بودى بىنهايت نرفتى كنارش ظاهر شدى . . . پس مقدار حركتى مستدير باشد كه او كناره ندارد . . . » .
( پرتونامه ، صص 14 و 15 ) در بحث از « زمان » كه از مباحث مهمّ فلسفى است دو مسأله اهميّت اساسى دارد :
يكى اثبات وجود زمان است و ديگرى شناخت حقيقت زمان و تعريف دقيق آن است .
گروه زيادى زمان را امرى موهوم پنداشتهاند ، از فلاسفهء قديم دلايل زيادى بر موهوم بودن زمان نقل شده است و از فلاسفهء عصر جديد « كانت » آلمانى زمان را ساختهء ذهن انسان مىداند و قائل به وجود خارجى براى آن نيست . آنهايى هم كه قائل به وجود زمان در خارج ذهن هستند دربارهء آن آراى گوناگونى دارند ، گروهى زمان را جوهر و گروهى