فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 199
عقل عاشر يا عقل فعّال است ، اين عقل در ديدگاه ايشان هم جايگاه بس بلندى دارد : آخرين عقل و مدير و مدبّر عالم عناصر است و نفوس ناطقه و غير ناطقهء اين عالم به افاضهء اوست و چيزى نيست در اين عالم كه به گونهاى به تدبير و تصرّف او مربوط نباشد . نكتهء آخرى كه بىمناسبت نيست اينجا مطرح شود رابطهء روح القدس يا جبرئيل ، با سروش در فرهنگ ايران است . در فرهنگ فارسى بعد از اسلام و در ادبيّات درى ، سروش همان جبرئيل در فرهنگ اسلامى است كه پيامآور وحى و فرشتهء رحمت است : تا نگردى آشنا زين پرده رمزى نشنوى * گوش نامحرم نباشد جاى پيغام سروش « 1 » ( 1 ) حافظ . « سروش ، در اوستا ، « سراوش » ، به معنى اطاعت و فرمانبردارى است به خصوص اطاعت از اوامر الهى و شنوايى از كلام ايزدى . . . در ادبيّات متأخرين مزديسنا ، سروش پيك ايزدى و حامل وحى خوانده شده است ، ابو ريحان بيرونى مىنويسد كه « سروش » را جبرئيل مىنامند . . . در قديمىترين قسمت اوستا نيز چندين بار از سروش ، فرشته اراده شده است و در هر جايى از گاتها كه به اين فرشته برمىخوريم او را داراى مقام بسيار عالى مىبينيم و به صفت مهين و بزرگ متّصف است ، . . . سروش يكى از مهمترين ايزدان آيين مزديسناست و مظهر اطاعت و فرمانبردارى است و حتّى گاهى جزو امشاسپندان شمرده مىشود . . . » . « 2 » ( 2 ) يشتها ، صص 516 - 517 - 518 . روحانيّات : « . . . مبدعات حق تعالى منقسم مىشود به جسمانيّات و روحانيّات كه نه جسماند و به ايشان اشارت نتوان كرد ، و آن نفوس و عقولاند كه محسوس نيستند ، بلكه معقولاند چنان كه در قرآن آمد : « فَلا أُقْسِمُ بِما تُبْصِرُونَ وَ ما لا تُبْصِرُونَ » « 3 » ( 3 ) سوره 69 ، ( الحاقّه ) آيه 38 ، 39 . يعنى عالم محسوس و عالم معقول و آيتى ديگر : « أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ » « 4 » ( 4 ) سورهء اعراف ، آيه 52 . ، عالم خلق ؛ يعنى هر چه را كه مقدار و اندازه است و آن عالم اجسام است و عالم امر يعنى آنچه كه بصرش به هيچ وجه نتواند ديدن . . . » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ الواح عمادى ، ص 162 )