آن را عرض مىدانند . بعضى از معتقدين به جوهريّت زمان ، آن را جوهرى جسمانى مىپندارند و مىگويند زمان ، خود فلك اطلس است و بعضى ديگر گفتهاند : زمان جوهر مجرّد است . و آن گروهى كه زمان را عرض مىدانند ، آن را عرضى غير قارّ مىدانند و عرض غير قار هم منحصرا حركت است و گفتهاند : زمان ، عبارت از حركت است و حركت عبارت از زمان .
امّا از عصر ارسطو اين نظر مطرح شده است كه زمان نه جوهر مادّى است ، نه جوهر مجرّد است ، نه يك عرض غير قارّ و نه خود حركت است ، بلكه زمان عبارت است از :
مقدار حركت :
و امّا براهين اثبات وجود زمان :
براى اثبات وجود زمان دو طريقه معمول است : يكى طريقه طبيعيّون ، يعنى طريقهء علماى علم طبيعى كه مدار بحث آنها جسم و عوارض جسم است از آن جهت كه قابل حركت و سكون است ؛ و طريقهء ديگر طريقهء الهيّون است كه محور بحث ايشان موجود و حدوث و قدم آن است .
طبيعيّون از طريق « حركت » ، زمان را اثبات كردهاند ، بدين طريق كه مىگويند :
حركات ، در ذات خود داراى دو كشش يا دو كميّتاند ، يعنى علاوه بر مقدار و قابليّت تقسيمى كه به حسب مسافت دارند ، نوعى مقدار و قابليّت تقسيم ديگر هم از نظرى ديگر دارند . مثلا وقتى كسى بيست كيلومتر راه را در مدّت سه ساعت طى مىكند ، اين يعنى طى كردن بيست كيلومتر حركت در مدّت سه ساعت حركت ، يعنى طى كردن مقدارى از مسافت در مقدارى از مدّت كه يكى از اين دو مقدار كه مسافت است امرى است قارّ الذّات ، يعنى اجزايش با هم قابل اجتماعاند ، ولى يكى ديگر از اين دو مقدار كه مدّت است غير قارّ الذّات است ، يعنى اجزايش با هم قابل اجتماع نيستند ؛ و چون امر غير قارّ الذّات ، منحصر در حركت است ، پس آن چيزى كه مقدار امر غير قارّ الذّات است ، مقدار حركت است و منظور از « زمان » هم همين چيز است ، يعنى مقدار حركت ، امّا الهيّون ، يعنى باحثين از فلسفهء اولى كه اساس كار آنها بحث از « موجود » و عوارض موجود است ، از راه بحث از موجود و حدوث و قدم آن و دقّت در تقدّم و تأخّر حوادث ، وارد اين