دوم ، فلك ثوابت است ، يعنى فلكى است كه در آن تعداد بىشمارى ستاره وجود دارد ، و اگر صدور عقول و افلاك به واسطهء جهات و اعتبارات ، سهگانهء وجوب و امكان و ماهيّت باشد و هيچ چيزى بدون اين جهات و اعتبارات ، به وجود نيايد ، پس چگونه در همين مرحلهء سوم از تكوين عالم ، اين ستارگان بىشمار با همين جهات به وجود آمدهاند ؟ ! لذا ، نبايد روال تكوّن و تكثّر عالم بر مبناى نظريّهء حكماى مشّاء باشد . شيخ - ره - مىفرمايد : اصولا درك مسأله مهمّى مثل نحوهء تكوّن عالم هستى ، كار فكر و استدلال و ترصّد حسّى نيست ، بلكه فهم اين مسأله تنها از طريق ارصاد روحى و كشف و شهود قلبى و بازديد عينى از مبادى كاينات به وسيله رها كردن نفس از اسارت مادّه و صعود به عالم ملكوت و جبروت ، امكانپذير است و اگر تو نمىتوانى اين را انجام دهى لازم است معتقد باشى كه عالم افلاك نمىتواند پا به پاى عالم عقول به وجود بيايد ، و عقول هم منحصر در ده و بيست نيستند ، بلكه ابتدا سلسلهاى طولى از عقول فراوانى كه به منزلهء امّهاتاند به وجود آمدهاند و از اين سلسلهء طولى ، طبقهاى ديگر از عقول كه به نسبت اين سلسلهء اوّل به منزلهء فروعاند و در عرض هم ديگر واقعاند ، موجوديّت يافتهاند ، و از اين فروع است كه اجسام به ترتيب الاشرف فالأشرف ، و متناسب با اين طبقهء عرضى عقول ، پا به عرصهء وجود نهادهاند . و در كتاب حكمة الاشراق هم اگر چه به تفصيل و انسجام مشارع و مطارحات بدين مسأله نپرداخته و گاهى به ظاهر تناقضگويىهاى هم در آن ديده مىشود و اصولا شيوهء بيان شيخ ، در اين كتاب ، شيوهء « نظم پريشان » است ، امّا بر نظريّهء مشّائيان در مسأله « ترتيب وجود » و با آن محدوديّتى كه براى عقول ( انوار ) قائلاند و نيز در مسألهء صدور فلك ثوابت از نور اقرب « 1 » ايراد گرفته ، و بر فراوانى انوار قاهره و تقسيم آنها به انوار قاهره اعلون و انوار قاهرهء ارباب اصنام تأكيد كرده است : « فعلم انّ كرة الثّوابت لا تحصل من النّور الاقرب ، اذ لا يفى جهات الاقتضاء فيه بالكواكب الثّابتة . . . فلا يستمرّ على هذا التّرتيب الّذى ذكره المشّاؤون . . . فأذن ، الانوار القاهرة اكثر من عشرة و عشرين و مائة و مائتين . . . و فى الانوار القاهرة ، انوار قاهرة اعلون و انوار ارباب
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 187
مساهمون: سيد محمد خالد غفارى
ص١٨٧
هامش
( 1 ) شايد منظور از نور اقرب در اينجا ، نور اقرب و انوار نزديك به آن است و الّا فلك ثوابت در نظريّه حكماى مشّاء هم از نور اقرب ( عقل اوّل ) صادر نمىشود ، بلكه از نور دوم ( عقل دوم ) به وجود مىآيد .