مىگويند و از اين عقل اوّل است كه تكوّن و تكثّر عالم شروع مىشود ، يعنى به توسّط اعتبارات سهگانهاى كه اين عقل مىتواند در خود تعقّل كند سه موجود ديگر كه عقل دوم و فلك اوّل و نفس اين فلك است از او صادر مىشوند و اين صدور و تكثّر ، تا عقل دهم و فلك نهم و نفس نهم به همين روال ادامه پيدا مىكند ، در اين مرحله ، صدور عقول و افلاك و نفوس فلكى متوقف مىشود و نوبت به عالم عناصر مىرسد و عقل فعّال عهدهدار تكوين و تكثير اين عالم است و عناصر اربعه و مواليد ثلاثه و نفوس مدبّرهء اين عالم ، نتيجه افاضات اين عقلند . در اين نظريّه ، عالم مثل افلاطونى و مثال اشراقى و ارباب اصنام و عقول يا انوار بيشمار طولى و عرضى جايى ندارند ، و عالم ، منحصر در همين ده عقل و نه فلك و نه نفس فلكى و اجرام سماوى و عالم عناصر است . در اين نظريّه ، عالم افلاك كه نوعى اجرام اثيرىاند پا به پاى عالم عقول به وجود مىآيند و همين مسأله است كه موجب اختلاف نظر حكماى مشّاء و اشراق در مورد كيفيّت صدور عالم از ذات حق شده است . شيخ اشراق ، در آثار فارسيش ، « ترتيب وجود و نحوهء تكثّر عالم » را به همان شيوهء حكماى مشّاء بيان كرده است امّا در مشارع و مطارحات و حكمة الاشراق به تفصيل به نقد و نقض نظريّهء آنها پرداخته است . محور اختلاف شيخ ، با حكماى مشّاء در اين مسأله ، دو چيز است : يكى محدود كردن عقول در ده عقل است و ديگر صدور و موجوديّت يافتن افلاك نهگانه ، پا به پاى عقول است ، و نقطهء اوج اين اختلاف ، صدور فلك ثوابت ( فلك دوم از بالا و فلك هشتم از پايين ، و يا به اصطلاح شيخ اشراق برزخ مشترك ) از عقول اوّليّه است . گر چه شيخ - ره - در مشارع و مطارحات مىفرمايد كه نبايد اجسام « 1 » پا به پاى عقول موجوديّت يابند ، گويى مخالفت چندانى با صدور فلك اوّل از عقل اوّل ندارد ، زيرا اين فلك ، اطلس است ، يعنى ساده و عارى از نقوش است . بدين معنى كه فاقد هر گونه ستاره يا سيّارهاى است ، امّا با صدور فلك دوم از عقل دوم به مخالفت برمىخيزد ، زيرا فلك
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: سيد محمد خالد غفارى
ص١٨٦
هامش
( 1 ) افلاك هم جزو عالم اجساماند ، امّا اجسامى كه از عنصرى ساده به وجود آمدهاند كه آن را اثير يا عنصر پنجم هم مىگويند .