مختلف الاستعدادى كه به مناسبتهاى مختلف اعمال متفاوتى را انجام مىدهد و خيال و تخيّل و وهم ، كار همين قوّه است و ذكر يا تذكّر هم ، از عالم انوار اسفهبد فلكى است ، يعنى بر خلاف رأى حكماى مشّاء كه مىگويند تذكّر ، اين است كه نفس مدبّر انسان ، چيز از ياد رفته را از حافظه ، كه خزانهء واهمه و متخيّله است برمىگرداند . شيخ مىفرمايد تذكّر بدين گونه است كه : نفس ناطقهء انسانى ، چيز از ياد رفته را از نفس ناطقه فلكى كه هرگز هيچ چيزى را فراموش نمىكند ، بر مىگرداند ، نه از حافظه يا ذاكره . « 1 »
ذو ذنب :
« . . . و اگر دخان به بالا رود تا به نزد آتش رسد آتش در او افتد و شعله از او حاصل شود و به موافقت آتشى كه به موافقت فلك بجنبد حركت كند ، آن است كه كوكب « ذو ذنب » و « گيسودار » ش خوانند و چون تمام بسوزد و از چشم غايب گردد پندارد كه فرو مرد . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، ص 22 )
ذوق :
« . . . و آن قوّتى است پراكنده بر عصبى كه بر سطح ظاهر زبان پراكنده است و گسترده ، كه طعمها دريابد به توسّط رطوبت خويش كه هم در عصب است ، كه هر چه بر وى آيد طعم او گيرد . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، ص 28 )
هامش
( 1 ) و نيز ر . ك : تذكّر ، همين رساله و نيز حكمة الاشراق ، صص 208 و 209 .