تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
انسان و اسب و مرغ چيست ؟ كه در اينجا ، « حيوان » ، حقيقت كلّى و جنس قريب اين موجودات را مشخص كرده است و جواب « ماهو » را تأمين نموده است و در اين مرحله از تعريف ، جزء ذاتى ديگر براى اين حقيقت نيست . امّا هر گاه سؤال شود كه : انسان خود چيست ؟ و ماهيّت خصوصى آن كدام است ؟ مىگويم « حيوان ناطق » است ، يعنى كلّى خاصّى را به كلّى عام قبلى اضافه كنيم ؛ اين كلّى خاصّ كه « ناطق » است ، ذاتى خاصّ انسان است ، و او را از مشاركانش در « حيوانيّت » كه حقيقت كلّى و ذاتى عامّ همهء آنهاست جدا مىكند ، زيرا تنها در حقيقت انسان هست و در حيوان ديگرى وجود ندارد . بدين ترتيب ، طبق روال تعريف ، در حكمت مشّاء ، ذاتى عامّ يك حقيقت ، جنس قريب آن است و ذاتى خاصّ آن ، فصل آن است و از تركيب آن دو ، تعريفى به دست مىآيد كه آن را حدّ تام مىگويند . لازم است يادآور شويم كه شيخ اشراق ، تعريف به حدّ تامّ و رسم را آن چنان كه مشّائيان مىگويند قبول ندارد ، زيرا معتقد است كه اصولا تشخيص و تعيين ذاتيّات اشياء اگر غير ممكن نباشد بسيار دشوار است ، پس چيزى به عنوان حدّ تام كه شامل جنس قريب و فصل شىء باشد ، تقريبا غير ممكن است ، و تعريف ، تنها بر مبناى مجموعه‌اى از مشّخصات ظاهرى اشياء ميسّر است . و بحث از ذاتى عام و خاصّ را به قصد قدح نظرات مشّائيان در تعريف ، مطرح مىكند .

ذاكره :

« و آن قوّتى است مرتّب كرده در تجويف آخر دماغ ، و خزانهء احكام وهمى است ، همچنانكه « خيال » خزانهء « حس مشترك » است . . . » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ بستان القلوب ، ص 355 ) شيخ ، ذاكره را در پرتونامه و هياكل النّور و الواح عمادى فارسى ، « حافظه » ، گفته است ؛ پس منظور از « ذاكره » همان حافظه است ، كه به نظر حكماى مشّاء ، در قسمت بازپسين دماغ واقع است و خزانهء متخيّله و واهمه است و عمل « تذكّر » ( يادآورى چيزهاى فراموش شده ) به وسيلهء او انجام مىگيرد .