آنها ، بايد به وسيلهء اهل نظر و معبّرين خبره تعبير و تأويل شوند . اينك نقلهايى از عبارات زيباى شيخ - ره - را در اين مورد ، مىآوريم و در صورت لزوم به شرح و توضيح آنها مىپردازيم : « . . . ببايد دانستن كه در ذات عقول مفارق ، صورت كليّات معقولات حاصل است و در ذات نفوس سماوى صورت جزويّات حوادث حاصل است ، و نفوس ناطقهء انسانى ، معلول نفوس ناطقه سماوى است ، پس به سبب اتّصال نفوس ارضى با آن نفوس ، و مناسبت ايشان در جوهريّت و علّت معلوليّت ، آن صورتها ، گاهگاه نيز در انسان پديد آيد چون اينجا اسباب موانع برخيزد ، . . . و خواب ديدن آدمى و دريافتن حالاتى كه در مستقبل زمان خواهد بود از اين جاست . . . » . « 1 » در عبارات فوق به چند مطلب اشاره شده است : اوّل اينكه : حوادث كاينات - به دلايلى كه در جاى خود در همين رساله مفصّل بيان شده است - معلوم عقول و نفوس سماوىاند ، با اين تفاوت كه چون عقول ، مجرّد از مادّه و تعلّق مادّىاند ، عالم به كليّات امورند و كليّات هم به صورت معقولاتاند ، امّا نفوس سماوى چون تعلّق تدبيرى و تصرّفى با مادّه دارند ، بر جزئيات حوادث آگاهاند . دوم اينكه : نفوس ناطقهء انسانى معلول نفوس ناطقهء افلاكاند و لذا هم از لحاظ علّى و معلولى و هم از جهت جوهرهء نورى ، با هم سنخيّت دارند و به همين دليل ، مىتوانند با هم ارتباط حاصل نمايند . در كتاب الواح عمادى در اين مورد مىفرمايد : « . . . و نفوس فلكى عالماند به لوازم حركاتشان و آنچه باشد و بود ، چنان كه آيت بدان ناطق است كه گفت :
. « 2 » و آيتى ديگر :
« 3 » ، يعنى روحانيان كه منتقشند به جملهء كاينات . . . و غرض از اين همه آن است كه جواهر روحانى منتقشند به چيزها ، و نفوس ما