تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
از آنجا كه انسانيّت انسان ، به نفس ناطقهء انسانى است و اوست كه انانيّت انسان را تشكيل مىدهد ، پس به رأى شيخ اشراق - ره - خاطب حق تعالى در خطاب « جعلكم » و « بعضكم » نفس ناطقهء انسان است ، زيرا اوست كه حىّ و درّاك و جاويدان و مكلّف است ، نه كالبد جسمانى ظلمانى او كه مردنى و فانى است ، و لذا فرمود كه خليفهء خدا در زمين نفس ناطقه است .

خواب ( رؤيا ) :

« . . . و خواب عبارت است از انحباس روح از ظاهر در باطن . . . » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، ص 80 ) « خواب » ، در دو معنى به كار مىرود : يكى خوابيدن ( نوم ) كه مقابل بيدارى است و ديگر ، خواب ديدن ( رؤيا ) ؛ تعريف فوق ، تعريف خواب به معنى رؤياست كه به نظر شيخ اشراق - ره - حالتى است كه در آن ، روح يا نفس ناطقهء انسانى به سبب تعطيل حواسّ ظاهر ، به باطن يعنى به سوى بعد روحانى و عالم غير مادّى كه عالم عقول و نفوس است روى مىآورد و به نسبت رهايى از علايق مادّى و شواغل حواسّ ظاهرى و باطنى ، از نفوس ناطقهء فلكى منتقش مىشود و بر اسرار غيبى و حوادث عالم مطّلع مىگردد ، زيرا نفس ناطقهء انسانى معلول نفوس ناطقهء فلكى و از سنخ آنهاست و هر دوى آنها از نوع نورند و در حالت طبيعى حجابى در بين آنها نيست ، امّا از آنجا كه نفس ناطقهء انسانى به تدبير كالبد جسمانى و قواى آن مشتغل است ، اين اشتغال ، حجابى در بين او و نفوس فلكى ايجاد مىكند . از طرف ديگر نفوس ناطقهء فلكى ، عالم به حوادث گذشته و آينده و حال عالم‌اند و هنگامى كه نفس ناطقهء انسانى به دلائلى از جمله ، خواب و تعطيل حواسّ ، فراغتى حاصل مىكند ، همچون آيينه‌اى در برابر نفوس فلكى قرار مىگيرد و نقوش آن ، يعنى صور حوادث عالم را در خود منعكس مىيابد ؛ اين انتقاش و انعكاس صور فلكى و اطّلاع بر مغيبات و حوادث عالم ، گاهى همچون ديدن اشياء در حالت بيدارى ، روشن و بىابهام است ؛ كه رؤياى صادقهء انبيا و اولياء از اين گونه‌اند ؛ امّا غالبا بر اثر شعبده‌بازيهاى متخيّله ، اين صور حاصله ، مشوّش و مبهم و باژگونه هستند ، و براى دستيابى به حقايق