است و اين همه از بركت و قوّهء آن نور ساطع است .
خفت و ثقل :
« . . . ميلان يحرّكان الشّىء عن الوسط او الى الوسط و ليسا بكمّيّتين فى نفسيهما ؛ و المساواة و التّفاوت انّما يقال عليهما باعتبار سرعة حركت احدى كفّى الميزان و بطئها . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 1 ؛ مشارع و مطارحات ، ص 236 ) جسم به همان سان كه در عالم عين متعيّن به امتدادهاى سهگانه طول ، عرض و عمق است ، به صفات خفّت و ثقل و مساوات و تفاوت هم ، متّصف مىشود .
خفّت ، عبارت است از ميل شىء از وسط ، كه مركز فلك الافلاك است به سوى بالا ، يعنى حركت از زمين كه در مركز افلاك است به سوى آسمان .
ثقل ، حركت جسم است از بالا - از طرف آسمان - به طرف وسط كه همان زمين است .
مساوات ، يعنى مقاومت و برابرى دو شىء در جذب عمود ترازو ، به گونهاى كه بر اثر اين مقاومت عمود به حالت اعتدال در آيد .
تفاوت ، نبودن تعادل و مقاومت در بين دو شىء است .
پس تفاوت و مساوات ، در خفّت و ثقل ، چيزى جز تندى و كندى حركت كفّههاى ترازو نيست . و خفّت و ثقل هم ، تنها به اعتبار زمان حركت يا مسافت حركت است از بالا به وسط يا از وسط به بالا ، و مقدار خفّت و ثقل هم عبارت از مقدار همين زمان يا مسافت است ، و خود آنها - بر خلاف تصوّر عدّهاى - جزو كمّ و مقادير نيستند .
و نيز رجوع شود به سبكى و سنگينى .
خلأ :
« و خلأ ، آن گاه لازم آيد كه فرض وجود حاوى كنند بىمحوىّ ، كه اگر نه حاوى باشد و نه محوىّ ، عدم بحت بود خلأ نباشد . . . و از امكان نابودن محوىّ ، خلأ لازم آيد و ما گفتيم كه خلأ محال است . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، صص 52 ، 53 با اندك تقديم و تأخير ) بحث خلأ ، از فروعات بحث صدور از ذات حق ، و ترتيب وجود بر مبناى ترتّب عقول