تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢

اين نكتهء اشراقى ، كشيدن پاى « عالم مثال » به رؤياست ، و انگار اينجا به اين سؤال مقدّر پاسخ گفته است كه به هر حال ، در رؤيا تصاويرى ديده مىشود صداهايى شنيده مىشود و محسوسات ديگرى احساس مىشوند ، اينها چه هستند ؟ جوهرند يا عرض ، حقيقىاند يا مجاز ؟ و چه توجيهى دارند ؟ شيخ - ره - با همان شيوهء توجيه صور آيينه‌ها و تخيّل ، صور و اصوات و الوان و طعوم رؤيا را با « مثل معلّقه » توجيه مىكند ، يعنى آنها را داراى نوعى موجوديّت مستقلّ جوهرى مىداند كه نه مثل عقول و نفوس مجرّدند و نه مثل اجسام ، كاملا مادّىاند ، بلكه در عين تجرّد از مادّه داراى شكل و مقدارند . ممكن است گفته شود و پس بدين ترتيب همهء رشته‌ها پنبه شد ، زيرا آنچه را كه تا حال ، در مورد رؤيا گفته بود رها كرد . مىگوييم اين گونه نيست ، زيرا شيخ - ره - تا حال گفته كه رؤيا عبارت است از انتقاش نفس انسانى به صور و نقوش نفوس ناطقهء فلكى ، كه اين خود موجب علم نفس است به اسرار و حوادث غيبى ، و بدين تعريف ، رؤيا ، نوعى محصول صورت ، در ذهن و نفس انسانى است ، يعنى نوعى « علم » است و تعريف آن ، تعريف حكما مشّاء از علم است كه آن را عبارت از حصول صورت اشياء در ذهن مىدانند و در واقع شيخ ، تا اينجا ، تا اندازه‌اى بر مشرب حكماى مشّاء رفته است ؛ و از طرف ديگر مىدانيم كه شيخ اشراق ، در حكمة الاشراق ، در مسائل بسيارى از جمله در مسائل ابصار و ادراك ، بر خلاف نظر حكماى مشّاء رفته است و ابصار و ادراك را چيزى جز حضور اشياء براى نفس نمىداند و اين توجيه اخير او از رؤيا در راستاى همان مشى و مشرب اشراقى او در مسأله ادراك است ، زيرا اگر ادراك عبارت از حضور اشياء براى نفس باشد ، پس رؤيا هم نوعى حضور اشياء براى نفس است و مثل معلّقه هم ، چيزى جز تجسّد مثالى اشياء نيستند ، يعنى تجسّدى هستند از اشخاص ، اقوال ، افعال ، عقايد و آرا ، و خلاصه ، جسد شبحى همهء كائنات عوالم عقول و اجسام هستند . « 1 » پس تشتّتى در كار نيست . اينك با يك جمع‌بندى كلى از نظريّه شيخ ، در مورد رؤيا و مقايسهء آن با نظر حكماى مشّاء و بيان وجوه اشتراك و افتراق آنها ، اين مبحث را به پايان مىبريم :

هامش
( 1 ) . ر . ك : مثل معلّقه در همين رساله .