خ
خرّه
(
( e ) Xorra
) :
« . . . و نورى كه معطى تأييد است كه نفس و بدن به دو قوى [ و ] روشن گردد ، در لغت پارسيان « خرّه » گويند » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ الواح عمادى ، ص 156 )
كيان خرّه
(
( e ) kiyan xorra
) :
« . . . و آنچه به ملوك خاص باشد آن را « كيان خرّه » گويند و آن روشنيى است كه در نفس قاهره پديد آيد كه [ به ] سبب آن گردنها او را خاضع شوند . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ الواح عمادى ، ص 187 ) اگر نفس انسان از شواغل مادّى پاك شود و به كمال قواى نظرى كه ادراك معقولات است و كمال قواى عملى كه غلبه بر بدن و اعتدال در رفتار اجتماعى است نايل آيد ، استحقاق دريافت شروق نور از عالم عقول و نور الانوار را پيدا مىكند ؛ اين نور ابتدا ، همچون برق خاطف ، تند و گذرا بر او مىتابد و ذوق و لذّتى وصف ناشدنى را براى نفس به ارمغان مىآورد و سپس به نسبت تكامل نفس ، تابش اين انوار هر چه پايدارتر و مداومتر مىگردد تا در نهايت به « نور طامس » مبدّل مىشود ، يعنى به نورى مبدّل مىشود كه بر اثر شدّت و مداومت ، همهء تمايلات جسمانى و اين جهانى را در نفس نابود مىكند و « موت اصغر » يا موت قبل از مرگ طبيعى را براى انسان پيش مىآورد .
از آنجا كه نفس انسان خود از عالم قدس است بر اثر شروق اين انوار و مؤانست و مجانست با آنها ، او نيز همچون انوار عالم عقول ، بر مادّه و جهان مادّى سلطنت مىيابد ، به هر چه اشاره كند در دم حاصل شود و هر چه را تصوّر نمايد طبق تصوّر او واقع مىگردد :