خانوادگى و اجتماعى ، طريق تعادل پيش گيرد ، يعنى خود به عدالت نفسى رسيده باشد و در رفتار اجتماعيش عدالت بورزد ، و در به كارگيرى قواى شهوى و غضبى و فكرى ، از افراط و تفريط بپرهيزد و انحراف از صراط مستقيم فضيلت را به هيچ وجه جايز نشمرد .
بنا بر اين « حكمت » با اين معنايى كه حكما از آن خواستهاند محدود به حدودى است كه همچنانكه كوتاه آمدن از آن جايز نيست ، گذشتن از آن هم ممنوع است .
امّا حكمت ، به معنى تهذيب نفس و كسب شناخت و معرفت و روى آوردن به ملكات فاضله و تجرّد از شواغل و تشبّه به عقول و انوار ، محدود به حدودى نيست و نهايتى براى آن متصور نيست و هر چه بيشتر باشد بهتر است .
حكمت عملى :
« . . . علم يتعلّق باعمالنا و ينقسم الى حكمة خلقيّة و منزليّة و مدنيّة . . . » .
حكمت نظرى :
« . . . العلم المتعلّق بما لا يتعلّق باعمالنا كالسّماء و الارض . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 1 ؛ تلويحات ، ص 3 ) همچنانكه در تعريف و توضيح « حكمت » ، گذشت حكمت ، گاهى در معناى شناخت و معرفت به كار مىرود و گاهى در معناى « رفتار خردمندانه » ، استعمال مىشود ، حكمت به معنى شناخت و معرفت را « حكمت نظرى » ، و حكمت به معنى رفتار و اعمال اجتماعى خردمندانه را « حكمت عملى » مىگويند ؛ با اين توضيح كه هر علم و شناختى را ، حكمت نظرى نمىنامند ، بلكه تنها شناخت و معرفتى را حكمت مىگويند كه مربوط به عالم بالا و به مسائل صرفا عقلى باشد و مربوط به اعمال و رفتار ما نباشد . اين حكمت نظرى ، به سه قسم منقسم مىشود : يا صرفا از مقولههاى غير مادّى مثل ، ذات حقّ و عقول و وجود و غيره بحث مىكند كه آن را « علم اعلى » يا « حكمت متعالى » مىگويند و يا از مسائل مربوط به مادّه بحث مىكند ، امّا وهم انسان آن مادّه را انتزاعى و غير مادّى مىكند ، مثل علومى كه از رياضيّات ( حساب و هندسه ) بحث به عمل مىآورند ، كه آن را « حكمت وسطى » ، مىگويند ، و يا از امور مادّى بحث مىكند ، امّا بحث به طريق عقلى