تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
كلمهء « حقّ » ، در مفاهيم و موارد گوناگونى به كار مىرود ، از جمله اينكه گاهى منظور از حق چيزى است كه در خارج ذهن يعنى در عالم عين وجود دارد ، مثلا مىگوييم : كهكشانها حق‌ّاند ، يعنى وجودشان فرضى يا ذهنى نيست ، بلكه در عالم اعيان موجودند ، و گاهى منظور از حقّ ، دوام وجود است ، مثلا مىگوييم خدا حق است ، يعنى دائم الوجود است ، و گاهى از كلمهء حق وجوب ذاتى را مىخواهند مثلا مىگوييم ذات - بارى تعالى - حقّ است از اين جهت كه واجب الوجود است ، و گاهى منظور اين است كه چيزى برازندهء چيزى يا كسى است ، مثلا اين تابلو حقّش اين است كه روى اين ديوار باشد ، يا مىگوييم تصدّى اين مسئوليّت حقّ احمد است ، يعنى برازندهء اوست ، و گاهى منظور از حق ، قول يا اعتقادى است كه مطابق نفس الامر و واقع است ، مثلا مىگوييم اين گفته ، حقّ است ، يا اين عقيده ، حقّ است ، يعنى با واقعيت منطبق است ؛ كلمهء حق ، محملها و موارد ديگرى نيز دارد .

ذات حق :

« . . . و او ( خدا ) حقّ است ، يعنى آنكه : به ذات خود موجود است ، و هر چه به جز از ذات اوست باطل است ، زيرا كه در ذات خود استحقاق وجود ندارند . . . » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ الواح عمادى ، ص 141 ) چون در زير كلمهء « حقّ » ، اطلاقات مختلف آن ، بيان شده و يكى از موارد آن همين مورد ، يعنى وجوب بالذّات است كه مختصّ ذات خداست ، لذا براى توضيح بيشتر به كلمهء حق رجوع شود .

حقيقت :

« . . . و عرّفوا الحقيقة بانّها خصوصيّة وجود الشّىء الثّابت له . . . » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 1 ؛ مشارع و مطارحات ، ص 561 ) حقيقت هر چيزى عبارت است از خصوصيّت ثابت آن چيز ، بدين معنى كه هر چيزى داراى بعدى است كه آن بعد ، حاقّ موجوديّت و اصل خصوصيّت و اين همانى آن را تشكيل مىدهد ، اين بعد ، ثابت و لا يتغيّر است ، امّا ممكن است عوارض و اجزاى