تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
متغيّرى بدان ملحق شود ، اين بعد ثابت ، حقيقت و جوهر اصلى شىء است و بقيّه هيأت و اعراض آن‌اند ، مثلا مقدار ، حقيقت جسم مطلق را تشكيل مىدهد و طول و عرض و عمق ، اعراض آن را ، و يا تجدّد ، حقيقت حركت است و ساير ويژگىهاى آن ، هيأت و عوارض آن‌اند . لازم به ذكر است كه حقيقت ، به اين معنا ، عامّ است و اختصاص به جوهر - در معنى فلسفى آن - ندارد ، بلكه اعراض هم ، براى خود حقيقتى دارند كه ويژهء آنهاست ، و موجوديّت آنها را تشكيل مىدهد ، مثلا تجدّد كه حقيقت حركت است خود عرض است .

حقيقت بسيط ، حقيقت مركب :

« . . . كلّ حقيقة فامّا بسيطة و هى التّى لا جزء لها فى العقل او غير بسيطة و هى التّى لها جزء ، كالحيوان ، فانّه مركّب من جسم و شىء يوجب حياته . . . » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 2 ؛ حكمة الاشراق ، ص 15 ) گفته شد كه حقيقت هر چيزى عبارت است از ويژگى و خصوصيّت ثابت آن ، چيز كه بعد اصلى موجوديّت آن را تشكيل مىدهد . از آنجا كه اين خصوصيّت ثابت شىء ، اعتبار عقل است ، يعنى چهار چوبى است كه ذهن و عقل هويّت و ماهيّت شىء را در آن تعقّل مىكند ، لذا اگر تنها يك جزء در اين محدوده قرار گيرد و عقل بيش از آن را نپذيرد ، آن ماهيّت و حقيقت را ، بسيط ، مىنامند و اگر عقل بيش از يك جزء را براى آن شىء لحاظ نمايد ، آن حقيقت را حقيقت غير بسيط مىگويند . مثلا ، عقل ، - بنا بر رأى شيخ اشراق - تنها « مقدار » را به عنوان حقيقت جسم مطلق ، مىشناسد ، لذا حقيقت جسم مطلق ، بسيط است ، امّا براى حيوان ، هم جسميّت و هم حيات را اعتبار مىكند و لذا حيوان داراى حقيقتى غير بسيط است ، يعنى چيزى كه ما به الامتياز حيوان از غير حيوان است ، جسمانيّت و حيات است ، و با اين محدودهء عقلى است كه ما ديگر مثلا عقول را حيوان نمىشناسيم زيرا فاقد بعد جسمانى هستند و جمادات را هم با بعد حيات از محدودهء حيوان مىرانيم .