تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦

محدّد يا فلك محيط است ، پس علّت حوادث بىپايان عالم ، حركت دورى بىپايان فلك محيط است : « بدان كه هر حادث استدعاى سببى كند حادث ، و همچنين اين سبب براى حدوث ، سببى ديگر خواهد حادث ، و همچنين بىنهايت برود اسباب حادث بر وجهى كه او را ابتدايى نباشد . . . و چيزى كه تجدّد وى واجب باشد حركت است و حركتى كه هرگز منقطع نشود حركت دورى است كه او مستمرّ باشد و سبب حوادث بود در عالم ما . . . » . « 1 » « . . . و نيز اين حوادث متخصّص نيست به جايى از عالم ، پس علّتش حركتى باشد مشتمل بر عالم و آن حركت دورى است افلاك را . . . » « 2 » و در جواب اين سؤال فرضى كه چه لزومى دارد كه ما براى توجيه حوادث اين عالم ، اين راه طولانى را طى كنيم ؟ علّت حدوث حوادث ، ذات - بارى تعالى - و ارادهء اوست ، مىفرمايد : « . . . و چون كه حق - جلّ و على - منزّه است از تغيّر و تبدّل ، اگر نه حركت افلاك بودى ، هرگز هيچ حادث نبودى در عالم ما . . . » . « 3 » شيخ - رحمه اللّه - در ادامهء راه به سوى اثبات حكمت متعالى خود كه سلطنت نور و حيات بر عالم است ، حركت را به طبيعى و ارادى و قسرى تقسيم مىكند و حركات افلاك را با دلائلى كه دارد ، « ارادى » به شمار مىآورد و افلاك را موجوداتى شريف ، داراى نفس ناطقه و حيات و عشق و اراده مىداند كه هر كدام معشوقى از عقول دارند ، و حركات بىپايانشان به شوق و عشق كسب نور دائم ، توسط عقول ، از ذات نور الانوار است : « . . . و جرمى كه حركت مستدير كند متصوّر نيست كه حركت [ او ] طبيعى باشد . . . و جملهء افلاك ، حركات ايشان ارادى است و ايشان زنده‌اند و درّاك‌اند ، پس ايشان را نفس ناطقه باشد و هر حركت كه كنند به اراده كنند . . . » . « 4 » پس بر طبق اين نظريّه ، عالم ما و حوادث آن ، حاصل و نتيجهء نوعى عمل و عكس العمل است ، يعنى محصول تبادل اشراق و حركت بين افلاك و نور الانوار است ، بدين معنى كه

هامش
( 1 ) مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ هياكل النّور ، ص 98 .
( 2 ) همان مجموعه ، پرتونامه ، ص 56 .
( 3 ) مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ هياكل النّور ، ص 98 .
( 4 ) مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ الواح عمادى ، 1 - 150 .