است و معلوم مىشود ، كه آوردن حدّ به آن طريقى كه مشّائيان گفتهاند غير ممكن است .
و بنا بر نظر شيخ - ره - « تعريف » عبارت است از ذكر خصوصيّاتى كه مجموعا به شىء مورد تعريف اختصاص دارند .
حركت :
« . . . و بدان كه : هر عرضى كه در او ثبات متصوّر نشود آن حركت است . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، ص 13 ) « . . . حركت هيأتى است كه ثبات او متصوّر نيست . . . » .
( همان مجموعه ، الواح عمادى ، ص 119 ) « . . . و چيزى كه تجدّد وى واجب باشد حركت است و حركتى كه هرگز منقطع نشود ، حركت دورى است كه او مستمرّ باشد و سبب حوادث بود در عالم ما . . . » .
( همان مجموعه ، هياكل النّور ، ص 98 ) « . . . كلّ هيئة لا يتصوّر ثباتها هى الحركة . . . و ما يجب فيه التّجدّد لماهيته انمّا هو الحركة . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 2 ؛ حكمة الاشراق ، ص 172 ) اينكه حركت چيست ؟ در وهلهء اوّل بديهى به نظر مىرسد ، و كسى نيست كه تصوّر و تجربهاى از آن نداشته باشد ، امّا آنچه حكما در پى تحقيق آن هستند ، تعريف دقيق اين مقوله و شناخت نتايج آن است .
اساس تعاريف فوق بر اين مبناست كه : حركت واقعيّتى است انكارناپذير ، پس موجود است ، و چون نه واجب است و نه ممتنع ، پس ممكن است ، و چون تا متحرّكى نباشد حركتى نيست پس عرض است .
اعراض ، از ديدگاه حكماى مشّاء نه نوع است : كمّ ، كيف ، اضافه ، اين ، متى ، ملك ، فعل ، انفعال و وضع ؛ كه اگر چه حركت نوع مستقلّى از آنها نيست ، امّا از جهات مختلف مىتواند مشمول مقولههاى مختلفى از آنها شود ؛ ولى از نظر شيخ اشراق ، حركت ، خود نوع مستقلّى از عرض است ، زيرا به نظر شيخ - ره - عرض ، تنها چهار نوع است كه عبارتاند از : كمّ ، كيف ، اضافه و حركت ، و از اين جاست كه در تعريف حركت ، به عرض