تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣

غير مشهور يا مساوى با آن . 3 . بايد آنچه در تعريف مىآيد قبل از معرّف ، معلوم باشد نه با آن معلوم شود . 4 . نبايد تعريف به مجرّد تبديل لفظ باشد ، كه تبديل لفظ هنگامى مفيد است كه حقيقت شىء ، شناخته شده باشد و اشكال تنها در لفظ باشد . و بعد از اين مقدّمه ، به تحليل تعاريفى كه حكماى مشّاء براى حدّ و رسم آورده‌اند مىپردازد و نواقص آنها را بيان مىكند ، و سپس تحت عنوان : « قاعدة اشراقيّة فى هدم قاعدة المشّائين فى التّعريفات » « 1 » حملهء اصلى خود را شروع مىكند و مىفرمايد آنها مىگويند حدّ قولى است كه بر ماهيّت شىء دلالت كند و بايد شامل ذاتيّات و امور داخل در حقيقت شىء باشد ، و رسم آن است كه حقيقت شىء را با چيزهايى كه غير ذاتى و خارج از حقيقت آن است تعريف كرده باشد . اينجا دو مسأله مطرح است : اوّل اينكه همهء ذاتيّات اشياء براى همهء مردم معلوم نيست و اكثريت مردم ، اشياء را با همان ظواهرشان مىشناسند . مثلا حكماء مشّاء انسان را به « حيوان ناطق » تعريف كرده‌اند در حالى حقيقت انسان حتى بر خواص آنها پوشيده مانده است . « نطق » ، در واقع عرضى است كه تابع حقيقت انسان است ، « نفس » كه سرچشمهء ويژگىها و خواصّ انسان است هنوز جز از طريق لوازم و عوارض ، شناخته نشده است ، در حالى كه هيچ چيز از نفس انسان به دو نزديك‌تر نيست ، و حال او اين است پس بايد حال غير چگونه باشد . دوم اينكه حكماى مشّاء پذيرفته‌اند كه در تعريف با حدّ ، ذاتيّات عامّ و خاص شىء ، كه همان جنس و فصل آن است ذكر مىشود ، و نيز پذيرفته‌اند كه راه شناخت مجهول ، از طريق معلوم است ؛ در حالى كه ذاتى خاصّ شىء ، براى كسى كه قبل از تعريف آن را نشناخته باشد ، ناشناس است ، زيرا اگر آن را در چيزى ديگر ديده و شناخته است ، پس ذاتى خاصّ شىء مورد نظر نيست ، و اگر ذاتى خاص شىء است ، امّا براى او معلوم و شناخته نيست ، پس خود ، مجهول است و نمىتواند طريق وصول به مجهولى ديگر شود ، و اگر اين خاصّه را با ويژگىهاى عمومى شناخته است ، پس آن را از راه تعريف به حدّ ، نشناخته است . و بدين ترتيب ، آنچه مشّائيان در مورد تعريف به حدّ ، گفته‌اند ، مورد خدشه واقع

هامش
( 1 ) حكمة الاشراق ، ص 20 .
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 153 | سيد محمد خالد غفارى