شىء و كلّ متغيّر الأثر فيه ضعف . . . » . « 1 » پس ، « نبايد واجب الوجود چيزى نكند پس بكند كه اگر مرجح وجود چيزها اوست ، چون مرجّح دائم باشد ، ترجيح دائم بود . . . » . « 2 » و در جواب اشكالاتى كه بر اين نظريه وارد شده است و گفتهاند : اين ، مستلزم همزمانى علّت و معلول و تساوى خالق و مخلوق است ، قبلا توضيح داده شده است ، لذا به كلام خود شيخ در اينجا اكتفا مىكنيم : « . . . و چون ممكن در همه اوقات ممكن است و هرگز به ذات خويش واجب نشود ، پس بايد مادام كه موجود باشد پيوسته به دوام علّت ، موجود و دائم باشد . . . و جملهء ممكنات را علّت وجود و ثبات ، هيچ چيز ديگر نيست ، الا واجب الوجود كه همه را وجود و دوام وجود - كه او را از خود است - بدوست ؛ و ممكن اگر نيز دائم الوجود باشد ، در نفس خويش استحقاق وجود ندارد ، و نااستحقاق وجود - كه او را از خود است - متقدّم است در عقل بر استحقاق وجود ، كه استحقاق وجود او از غير است . . . » . « 3 »
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: سيد محمد خالد غفارى
ص١٥٢
« اصطلح بعض النّاس على تسمية القول الدّال على ماهيّة الشّيء « حدا » و معرّف الحقيقة من الخارجيّات « رسما » . . . فتبيّن انّ الإتيان على الحدّ كما التزم به المشّاؤون غير ممكن للإنسان ، فاذن ليس عندنا الّا تعريفات بأمور تخصّ بالاجتماع . . . » .
( حكمة الاشراق ، صص 18 - 21 ، به اختصار ) يكى از موارد اختلاف بين شيخ اشراق و حكماى مشّاء ، مسأله « تعريف » و تقسيم آن به حدّ و رسم است .
شيخ - رحمه اللّه - ابتدا ويژگىهاى يك تعريف صحيح را ذكر مىكند ، از جمله اينكه :
1 . تعريف بايد به چيزهايى باشد كه مختص معرّف باشند خواه مجموعا به آن اختصاص داشته باشند يا منفردا . 2 . بايد به چيزى باشد ظاهرتر و مشهورتر از معرّف نه به چيزى
هامش
( 1 ) مجموعهء مصنّفات ، ج 1 ؛ مشارع و مطارحات ، ص 322 .
( 2 ) پرتونامه ، ص 41 .
( 3 ) همان ، ص 43 .