ح
حادث :
« . . . كلّ ما لم يكن زمانا ثمّ حصل فهو حادث . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 2 ؛ حكمة الاشراق ، صص 172 - 173 ) تعريف فوق ، تعريف حادث زمانى است و مراد از آن ، موجودات و حوادث و اتّفاقات عالم اجسام و عناصر است كه متأثّر از حركات افلاكاند و حركات افلاك واسطهء ايجاد آنهاست .
لازم به توضيح است كه حادث ، در مقابل قديم به كار مىرود ، و چون قديم اطلاقات مختلفى دارد لذا حادث هم مصاديق مختلفى پيدا كرده است ؛ گاهى منظور از قديم ، واجب الوجود است . در اين صورت قديم تنها يكى است و جز او همه ، حادث هستند و حادث به اين اعتبار به معنى ، ممكن است .
و گاهى منظور از قديم موجودى است كه زمانى طولانى بوده و خواهد بود ، اين قديم باز هم حادثى است كه زمان آغازى داشته است و قديم واقعى نيست ، و گاهى منظور از قديم قديم حقيقى است و قديم حقيقى آن است كه وجودش زمانى نيست ، يعنى عدم و زمان بر او پيشى نگرفته ، بلكه هميشه بوده است و هميشه خواهد بود ، اين نوع قديم ، خود به دو نوع منقسم مىشود ، يكى آن است كه واجب الوجود بالذّات و علّت تامّه وجودى ما سواى خود است ، و هر چه غير از او است معلول و محدث اوست ، كه اين همان ذات حق تعالى است . و ديگر ، موجوداتى هستند كه گر چه ممكن و محدث بالذّات و معلول ذات حقاند ، امّا عدم ، بر آنها طارى نبوده و زمان ، بر آنها پيشى نگرفته و با ذات حق ، و به علّت ذات او ، دوام داشته و دوام خواهند داشت ، اينها هم حادثاند ، امّا تنها حادث ذاتى و عقلى ، ولى قديم زمانىاند ، مانند عقول مجرّده و نفوس افلاك و خود افلاك يا به اصطلاح شيخ اشراق ، انوار قاهره و سايهها و اضواء آنها .