تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢

دوم اينكه : اصطلاح « موضوع » و « محلّ » تقريبا به يك معنى به كار رفته است . و آنچه واقع در موضوع و محلّ است « حالّ » ناميده مىشود ، كه همان « عرض » است . و مراد از « موضوع و محلّ » در اينجا ، آن است كه : « حالّ » ، در تمامى اجزاى درون و بيرون آن پراكنده باشد ، به طورى كه نتوان آن دو را از هم جدا كرد ، مانند : سپيدى در گچ يا سياهى در قير . حالّ ، محتاج به محلّ است و قيام آن به محلّ است نه به خود . ديگر اينكه : « مكان » ، غير از « محلّ » است ، مكان ، آن است كه پيرامون چيزى ديگر در آيد به طورى كه باطن آن ، مماسّ ظاهر آن چيز باشد ، مانند پيراهن ، كه حاوى تن است . لذا اگر چيزى بر چيزى ديگر قرار گيرد ، مثلا كسى روى فرشى بنشيند ، آن فرش مكان او نيست ، بلكه مستقرّ و جايگاه اوست . و لذا گفته‌اند : آنچه در مكان است مىتواند از آن منتقل شود ، امّا آنچه در محلّ است نمىتواند به جاى ديگرى نقل كند . و امّا شيخ - رحمه اللّه - در تعاريفى كه در آثار فارسى و عربى خود از « جوهر » كرده است ، گاهى بر مبناى مشرب حكماى مشّاء رفته و گاهى تا اندازه‌اى راه خود را از آنها جدا كرده است ، نمونه‌هاى فوق تا اندازه‌اى از تعاريف اختصاصى شيخ است ، با اين توضيح كه : در نمونهء اوّل ، اگر چه همان ، تعريف مشهور حكماى مشّاء را كه « نبودن در محلّ و موضوع » است آورده ، منتها ، همچنانكه خود فرموده ، بر همين اقتصار كرده است : و قيد « مستغن عنه » را ، كه حكماى مشّاء آن را بيشتر به هدف اشتمال تعريف « جوهر » ، بر مقولهء صورت ، آورده‌اند و مىگويند : « الجوهر ، هو الموجود لا فى موضوع ، اى ليس فى محلّ يستغنى عنه . . . » « 1 » ، در اين تعريف ذكر نكرده‌است ، زيرا او ، اساسا با عناوين « هيولى » و « صورت » چندان ميانهء خوشى ندارد تا چه رسد به اينكه « صورت » را به عنوان جوهرى مستقلّ ، تحت مقولهء جوهر ، وارد كند . نمونهء دوم ، بيشتر رنگ اختصاصى دارد ، زيرا اصلا از اصطلاحات مشهور « محلّ » و « موضوع » صحبتى نكرده است ، بلكه بر مسألهء « قيام به خود » تأكيد و تكيه نموده ، و به اختلاف خود با مشّائيان ، در اين مورد ، تصريح كرده است . در نمونهء سوم كه از كتاب حكمة الاشراق است ، بر « خارج از ذهن بودن » و « غير حالّ »

هامش
( 1 ) مجموعهء مصنّفات ، شماره 1 ، مشارع و مطارحات ، ص 220 .