آنچه از اين تعريف به ذهن متبادر مىشود اين است كه جمال ، تنها در خصائل نيكو و صفات حميده است و به تناسبات و زيبايىهاى ظاهرى كارى ندارد ، ولى اگر دقّت شود ، اين تعريف ، هر دو بعد ظاهر و باطن وجود را در بر مىگيرد ، زيرا كمال هر چيزى در بروز و ظهور همه استعدادهاى آن است و همهء استعدادها ، هم وقتى فعليّت مىيابند كه هم بعد ظاهر و هم بعد درون به تمامى شكوفا شده باشد . پس اگر درخت ميوهاى ، تمام استعدادهاى ظاهريش بروز يافته باشد ، ولى بىبرو يا كم بر باشد ، فاقد كمال است و لذا جمال خود را هم به دست نياورده است و يا اگر انسانى در عين احراز همهء استعدادهاى معنوى داراى نقص جسمى باشد ، و يا با وجود احراز تمام تناسبات و زيبايىهاى ظاهرى يك انسان ، در بعد معنوى كم و كاستى داشته باشد ، جمال و كمال خود را به دست نياورده است .
و از طرفى ، چون كمال هيچ مخلوقى مطلق نيست ، و تنها موجودى كه كمال مطلق دارد ، ذات حق است زيرا كمال او جز ذات او نيست و ذات او هم واجب الوجود و كامل مطلق است . پس تنها ذات حق است كه داراى جمال و كمال مطلق است :
« . . . پس هيچ چيز را جمال چون جمال واجب الوجود نيست ، زيرا كمال او بيرون از ذات او نيست . . . پس كمال و جمال به حقيقت او راست . . . » . « 1 »
جنّ :
« . . . و فى الجمله ، در اين دو حالت ، اعنى انجذاب نفس به بعضى امراض اعضاى رئيسه و معاونت طبيعى ، يا ركود حواسّ ، متخيّله ، سلطنت يابد و نقشهاى مختلف را در حسّ مشترك بنگارد و محروران و مصروعان صورتها مىبينند كه اگر چشم بر هم نهند همچنان بينند پس از سببى باطنى است . و جنّ و غول هم از اين صورتهاست كه در حسّ مشترك حاصل شود » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، ص 79 ) شيخ اشراق - ره - در تمام آثار خود جز حكمة الاشراق ، همسو يا به تبع حكماى مشّاء براى جنّ و غول و شياطين وجودى واقعى و عينى قائل نيست ، بلكه آنها را محصول فعل و
هامش
( 1 ) پرتونامه ، ص 15 .