جسم به جايى مىرسيم كه ديگر نمىتوانيم آن را تقسيم كنيم ، امّا در عالم وهم و عقل ، جسم ، بىنهايت تقسيمپذير است ، زيرا در غير اين صورت تداخل پيش مىآيد و تداخل در اجسام هم مستلزم اين است كه هيچ مقدارى در عالم نباشد و در نتيجه هيچ جسمى هم به وجود نيايد :
« . . . و نزديك حكما محال است كه جسم را جزوى باشد كه قسمت نپذيرد در عقل و وهم ، اگر چه تواند بود كه در بيرون از غايت كوچكى ما آن را پاره نتوانيم كرد و لكن در عقل قسمت پذيرد ، و برهان آنكه اين جوهر فرد ، محال است آن است كه : يك جوهر را در ميان دو جوهر تقدير كنيم اگر ميانگين حجاب كند يك طرف را از طرف ديگر ، پس هر يكى از كنارين چيزى مالد از ميانگين جز آنكه ديگرى مالد و لازم آيد كه منقسم شود ، و اگر حجاب نكند يك كنارين را از ديگر ، پس آن هر دو كنارين يكديگر را مالند و وجود و عدم ميانگين يكى باشد و تداخل لازم آيد و بايد كه حجم صد هزار جوهر بر يكى نيفزايد و در عالم هيچ مقدارى نباشد و اين محال است . . . » . « 1 »
جسم بسيط :
« . . . و بدان كه جسم بسيط آن باشد كه در او اختلاف قوّتها نباشد چنانچه اگر پاره كنندش را در عالم هستى فرا مىگيرد و حتى ذات خورشيد و ساير ستارگان و افلاك مستنير را هم شامل مىشود ، زيرا نور آنها ، حسّى و عارضى و قابل اشاره و حالّ در محلّ است ، در همهء پارهاى او متشابه بود . . . و متشابه در همهء اجزاء از اشكال ، گرد است ؛ محيط و محدّد بسيط است پس گرد باشد . . . » . « 2 » ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، ص 15 ) تعريف ، معمولا براى رسيدن به غايتى و مشخّص كردن وضعيّتى است ، و اينجا هم تعريف جسم بسيط ، به هدف تعيين مشخّصات « فلك الافلاك » يا فلك اطلس است و مىخواهد بدين وسيله يكى از ويژگىهاى ديگر آن را كه گردى است ثابت كند . توضيح اينكه : شيخ - رحمه اللّه - با مقدّمات و براهينى اولا ثابت مىكند كه بايد در نهايت
هامش
( 1 ) مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ، پرتونامه ، ص 8 .
( 2 ) مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، ص 11 .