تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤

و قول القائل انّ الأجسام تشاركت فى الجسميّة و اختلفت فى المقدار ، فيكون خارجا عنها كلام فاسد ، فانّ الجسم المطلق بازاء المقدار المطلق و الجسم الخاصّ بازاء المقدار الخاصّ . . . » . « 1 » و در مورد مسألهء تشكيك به طور غير مستقيم مىفرمايد : « فانّ المقدار اذا زاد على المقدار لا يجوز ان يقال زاد به غير مقدار ، اذا لا تفاوت فى المقادير الّا بالمقدار فالتّفاوت بنفس المقداريّة و لأنّ احدهما اتمّ و الآخر انقص ، و هذا كالتّفاوت بين النّور الأشّد و الأضعف و الحرّ الأشد و الأضعف . . . فأنّ هذا الطّول اذا كان اعظم من ذلك الطّول فانّه اتمّ فى طوليّته و مقداريّته و الزّيادة ايضا طول . . . » . « 2 » و سپس شيخ در ردّ مقولهء صورت ، به عنوان جزئى جوهرى ، كه جسم از آن تركيب يافته باشد مىفرمايد : آنچه كه مشّائيين آن را صورت جوهرى مىنامند چيزى جز اشكال و صور و رنگ و طعم عارض بر جسم نيست و در واقع اينها همان « عرض » ، يا به اصطلاح خود شيخ « هيأت » هستند ، نه جوهر و اينكه مىگويند چون « صورت » مقوّم هيولى يا جوهر است و مقوّم جوهر هم ، بايد جوهر باشد ، درست نيست ، زيرا مخصّصات و مقوّمات جوهر ، مىتوانند عرض باشند ؛ و اصولا ، تحقّق انواع ، در اعيان جز به اعراض نيست . و لذا ما ، صورت را چيزى جز حقيقت بسيط نوعى ، نمىدانيم ، خواه اين حقيقت بسيط ، جوهر باشد يا عرض ، و اصولا در عالم عناصر ، چيزى جز جسميّت ( جوهر ) و هيأت ( عرض ) وجود ندارد . پس هر گاه ما ، « صورتى » را كه حكماى مشّاء بدان قائل‌اند و مىگويند غير محسوس است ، باطل كرديم ، تنها كيفيّاتى مىمانند كه قابل شدّت و ضعف‌اند . « 3 » امّا سؤالى كه از تعريفات شيخ در مورد جسم به ذهن مىرسد ، اين است كه : وقتى كه جسم ، مركب از يك نوع جوهر و عوارض آن است و جوهر هم از حوزهء حواسّ ظاهرى انسان بيرون است چگونه است كه شيخ در مورد « قابل اشارهء حسّى » بودن « جسم » تأكيد دارد ؟ جواب اين است كه : جسم به عنوان يك جوهر اگر چه همواره از حوزهء حواسّ

هامش
( 1 ) مجموعهء مصنّفات ج 2 ؛ حكمة الاشراق ، ص 74 تا 76 به اختصار .
( 2 ) حكمة الاشراق ، ص 76 .
( 3 ) حكمة الاشراق ، ص 87 نقل به مفهوم .