تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣

صندلى باقى باشد ، موجوديّت آن باقى است ، و لو اينكه مادّه آن ، از چوب ، مثلا ، به فلز ، تغيّر يافته باشد ، امّا اگر صورت صندلى از بين رفت مادّهء آن ، ديگر صندلى نيست . « 1 » و امّا نظريّه شيخ در مورد جسم : 1 . بر خلاف حكماى مشّاء كه جسم را مركب از دو جوهر هيولى و صورت مىدانند ، سهروردى جسم را تنها مركب از يك نوع جوهر و تعدادى اعراض مىداند . 2 . آن جوهر ، همان « مقدار » است و در واقع جسم چيزى جز مقدار نيست . 3 . بر خلاف نظر حكماى مشّاء در جسم چيزى به نام هيولى يا مادّهء اوليّه كه قابل اتّصال و انفصال باشد نيست ، بلكه جسم همان « مقدار مجرّد » است كه قابل امتدادات سه‌گانهء طول و عرض و عمق است . 4 . اينكه مىگويند : اجسام در جسميّت شريك‌اند و در مقدار متفاوت ، پس « مقدار » خارج از حقيقت جسم است ، زيرا ما به الاختلاف خارج از حقيقت شىء است ، غلط است ، بلكه جسم مطلق ، همان مقدار مطلق است و جسم مقيّد و خاص ، همان مقدار خاصّ است ، زيرا زيادى مقدارى بر مقدار ديگر ، جز به مقدار نيست ، بلكه تفاوت بين دو مقدار ، به نفس مقداريّت است ، چيزى كه هست اين است كه يكى از آنها اتمّ از ديگرى است و در واقع تفاوت آنها به نقص و كمال است همچون تفاوت بين نور شديد و نور ضعيف . و در واقع شيخ - رحمه اللّه - اينجا هم قابل « تشكيك » است ، يعنى مىفرمايد همان چيزى كه ما به الاشتراك است همان هم ما به الاختلاف است . شيخ در حكمة الاشراق در بارهء مواد فوق مىفرمايد : « قال المشاءون : الجسم يقبل الاتّصال و الانفصال و الاتّصال لا يقبل الانفصال فينبغى ان يوجد فى الجسم قابل لهما و هو « الهيولى » . و قالوا : المقدار غير داخل فى حقيقة الاجسام لاشتراكهما فى الجسميّه و افتراقهما فى المقادير . و يردّ عليهم : انّ الاتّصال يقال فى ما بين جسمين . . . و فى الجسم ، امتداد من الطّول و العرض و العمق و الامتداد ليس يقابله الانفصال اصلا . . . و الجسم ليس الّا نفس المقدار ، و الامتدادات الثلاثة هى ما يؤخذ بحسب ذهاب جوانب الجسم فى الجهات .

هامش
( 1 ) مطهّرى ، مرتضى ، حركت و زمان ، انتشارات حكمت ، تهران ، 1371 ، صص 24 تا 30 با اخذ و اقتباس و اختصار .