اختلاف در تعريف جسم منجرّ به اختلاف در مباحث ديگرى از قبيل : جوهر ، عرض ، هيولى و صورت هم شده است .
سر آغاز اين بحث آنجاست كه حكما « مفهوم » را به سه نوع : واجب ، ممكن و ممتنع ، تقسيم مىكنند ؛ و به عبارت ديگر مىگويند : « مفهوم » ، ( آنچه معلوم ذهن ، است ) يا « موجود » است يا « معدوم » و معدوم يا « ممتنع » است يا « ممكن » ، و موجود هم يا « واجب » است يا « ممكن » .
و موجود ممكن يا « جوهر » است يا « عرض » و جوهر هم يا « عقل » است يا « نفس » است يا « جسم » ، و جسم هم جوهرى است مركب از دو جوهر « هيولى » و « صورت » .
« هيولى » ، جوهرى است كه محلّ جوهر ديگرى است ، و « صورت » هم جوهرى است حالّ در هيولى . پس جوهر پنج قسم است : عقل ، نفس ، جسم ، هيولى و صورت . و اين شيوهء تقسيم ، سؤالاتى را به شرح زير به ميان آورده است :
1 . اگر هيولى جوهر است و صورت هم جوهر ، آيا جسم كه مركب از اين دو جوهر است مىتواند استقلال داشته باشد ؟
2 . اصلا ، آيا چيزى كه به هيولى يا مادّهء اولى موسوم است ، وجود دارد تا محلّ چيز ديگرى به نام صورت باشد .
3 . اگر جسم جوهر است ، و جوهر هم امرى است معقول ، آيا جسم مىتواند مرئى باشد ؟
4 . آيا طول و عرض و عمق كه لازم جسم هستند همان « مقدار » ند ، يا مقدار چيزى است كه به اين اوصاف متّصف مىشود ؟
5 . آيا مقدار ، عارض بر جسم و زائد بر آن است يا اينكه جسم همان مقدار است ؟
6 . آيا جسم ، قابل قسمت است يا نه ؟ اگر هست اين قسمتپذيرى پايانپذير است يا بىنهايت ؟
7 . پايانپذيرى قسمت ، در جسم يا پايان ناپذيرى آن ، در عقل و وهم است يا در عالم عين ؟ يا در هر دو ؟
« . . . وجود جسم ، البتّه جسم تعليمى ، به عنوان يك شىء خارجى كه داراى پهنا و ژرفا و درازاست براى كسى قابل ترديد نيست و حواسّ ظاهرى انسان اگر چه از وصول به
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: سيد محمد خالد غفارى
ص١٣٠