ج
جرقه ( شرر )
« . . . و آنچه مىبينيد كه از مقدحه ، آتش ظاهر مىشود نه آن است كه از آهن يا از سنگ [ آتش ] بيرون مىآيد ، بلكه از آن است كه حركت ، هوا را گرم مىكند ، چون در ميان هر دو مىماند ، و آتش مىشود و چون اين سبب زايل شود ديگر باره [ آتش هوا گردد ] و شعاع و شرر كه غايب مىشود از بهر بيشتر آن است كه هوا شود ، زيرا كه اگر آتش بماندى هر چه در مقابل او آمدى بسوختى و نه چنين است » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ الواح عمادى ، ص 123 ) بحث از جرقه دنبالهء بحث از عناصر اربعه است و اينكه اين عناصر تحت شرايطى و بر اثر عواملى از كيفيّتى به كيفيّتى ديگر استحاله پيدا مىكنند و يكى از اين عوامل حرارت است : « . . . و اسباب حرارت سه چيز است : اوّل مجاورت جسم گرم چنان كه آتش [ آب را گرم كند ] . سبب دوم ، شعاع است چنان كه در مىيابيم از گرم كردن شعاع آفتاب . . .
سبب سوم ، حركت است كه او چيزها را گرم كند » . « 1 »
جزئى :
« . . . امّا لفظى كه بر يك معنى بيش نيفتد آن را جزوى خوانند ، چنان كه گويى اين مرد و اين ديوار و هر چه اشارت حسّى به دو كنى . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ بستان القلوب ، ص 336 ) « هر لفظ كه به يك معنى بر يك چيز بيش نتوان گفت ، آن را جزوى خوانيم چون زيد و بكر و اين مرد و هر چه به دو اشارت افتد . . . » .
( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، ص 3 )
هامش
( 1 ) پرتونامه ، صص 121 و 122 به اختصار .