ايشان امر است باستعاذه از نزاع وجدل شرّى كه حاصل است از بدن وقواى أو ونفث . پس بدرستى چون « 1 » از حضرت حق سبحانه وتعالى أشارت بشرورى كه لازم أجسام متغذيه است گرديد ، وبتفصيل بدانها أشارت واقع شد كه أول بار ابتداء از شرّى بوده كه لازم قواى حيوانيّه است ، پس قواى نباتيّه انفراد [ ا ] ، پس در بدن باز بقواى دوگانهء حيوانيّه جمعا ، وبچيزى ديگر كه ميان بدن وميان نفث واقع گشته بود واز آن نزاع وجدل برخاسته وبهم پيوسته ، وآن عبارت از حسديست ناشى از ميان حضرت أبو البشر عليه السلام وميان إبليس لعنه اللّه . واين معنى دردى بود بغايت مشكل ، پس امر باستعاذ [ ه ] از جميع اين شرور كه در مشكل بيدرماناند « 2 » بمبدإ أول صدور يافت . مخفى نماناد اين سورهء مباركه دلالت بر كيفيّت صدور شرور ناشيه از قضاى الهى مينمايد . وحصول اين شرور بالغرض است لا بالذّات ، والّا مكرّر مشروح شد كه در قضا سواي خير چيزى ديگر در آن « 3 » نيست . زيرا منبع آن شرور بحسب نفس انساني منحصر در قواى حيوانيّه ونباتيّه وعلايق بدن است . بنا بر اين مذكورات ، بر نفس ناطقه كه سرمايهء وبال ونكالاند بر بدن ، سبحان اللّه تا چه مرتبه اعراض ازينها شيرين ونكوست « 4 » ، ومفارقت از اينها تا بچه حيثيت مقبول ومطبوع است ، اگر مفارقتش بالذات باشد وبريدن وانقطاع از علاقة وجميع حالات باشد . رزقنا اللّه تعالى التجرّد التامّ .
پنج رساله ( فارسى ) — صفحة 58
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٨
هامش
( 1 ) ظاهرا چون زائد است .
( 2 ) كذا . شايد « در » زائد است .
( 3 ) كذا .
( 4 ) عبارت مضطرب است . متن عربى اينست : « وإذا كان ذلك وبالا وكلا عليها ( اى على النفس ) فما أحسن حالها عند الاعراض عن ذلك » . جامع البدائع ، ص 29