بصر وشمّ وذوق ولمس وشهوت وغضب وجماع بديشان عطيّت مىكنند ، وعضلاتش را قواى متحرّكه نيز كرامت كرده ، وقواى نباتيّه از غاذيه وشعبههاى آن از ماسكه وجاذبه وهاضمه ودافعه ومنميه ومولده نيز كرم كردهاند . وفي الجملة قواى نباتيّه وحيوانيّهء كه دارد ، با اينكه أحوال هر يك از آنها در نهايت اختلاف است ومتعلّقاتشان غايت تباين دارد ومأخذشان گروه گروه وجداگانه است ، همهء اينها را مقهور ومغلوب تدبير نفس ناطقهء روحانيّهء [ و ] شريعهء كامله گردانيده . چون أول بار بتسويهء مزاج أو پرداختند ثانيا أو را مقهور نفس گردانيدند ، كه حضرت حق سبحانه ملك حق وپادشاه مطلق است كه تدبير بدن را نفس نفيس مىفرمايند « 1 » . وبعد از آن نفس را با جوهري كه دارد مشتاق باتّصال بدان مبادى كه از آنها جدا گشته است مينمايند ، ومتوجه باعتكاف بر بساط قرب حضرت خود ميسازد . وراه ملازمت كوى خويش بديشان نشان ميدهد ، واز مشاهدهء آثار بهجتش دمبدم مزيد ميسازد ، وانسيّتشان بقرب حضرت بمرتبهء كثرت ميرساند . وهمين شوق ثابت جبلّى وغريزي كه نفس انساني دارد مدام بر اين است كه طلب وترغيبشان برين معنى باشد كه مدام در تضرّع وابتهال بدان مبادى با عظمت وجلال باشد ، در اينكه شيئا فشيئا افاضهء انعام عام مقدسه جهت خود تحصيل سازد . وهمين طلب بدستيارى حركاتى است از عقل ناشى - اگر نفسشان بمرتبهء عقل بملكه رسيده باشد - ويا بدستيارى استعانه
پنج رساله ( فارسى ) — صفحة 60
مساهمون: أبو علي سينا
ص٦٠
هامش
( 1 ) ظاهرا : تدبير بدن نفس نفيس را مىفرمايند . أصل عربى : « إذ يملك تفويض تدبير البدن إلى النفس » . جامع البدائع ، ص 30