تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پنج رساله ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧

ديگر بر آن اضافه كند ؛ بخلاف قواى نباتيّه كه در جوهر اعضاى حيواني طولا وعرضا وعمقا مزيد مينمايند . پس آنچه مشابهتش بقواى « 1 » نباتيّه بيشتر باشد نفث است ، زيرا بدان أشياء را انتفاخ دست ميدهد ، وبحسب مقدار آن شئ را مزيد ميگرداند ، خواه از طول ويا عرض ويا عمق . پس آنچه نافث عقد [ است ] قواى نباتيّه است . وبالجملة شرّى كه لازم است ميان قوة حيوانيّه وقوة نباتيّه ودر جوهر نفس ناطقه باشد ومايهء منقصت آن گردد اين است كه آنچه علايق بدن باشد بتوسط آن شرور بدن محكم شود [ و ] نگذارد نفس ناطقه « 2 » تغذّى بغذاهائى كه موافق وملايم أصل جوهر اوست بنمايد . وغذاى موافق أو يكى اينست [ كه ] أحاطت بملكوت سماوات نمايد وتفكّر وتدبّر در مصنوعات زمين كند ، ودر دل خود نقوش باقيه منقش سازد ، چنان كه بعضي گفته‌اند :

هان غذاى روح تو فكر خداست * جوهر تو زين عرضها دان جداست همتي كن اندرين كاخ غرور * تا برون

« 3 » آيى پى دار سرور

آسمانها را يكايك طي كنى * روى جان را سوى عرش حىّ كنى يوسفى تو ، چاه كنعان تا بكى ؟ * مكر اخوان وفغان ووا اخى مصر را بهر تو آئين بسته‌اند * جان اعدا بهر تو اشكسته‌اند آوخ آوخ تو ندانى قدر خويش * گاه فكر يار وگاهى رنج كيش
بعد از آن ميفرمايند :
وَمِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ
. باز از حضرت
هامش
( 1 ) در أصل : بالقواى .
( 2 ) در أصل : نگذارد ونفس ناطقه . متن عربى اينست : بالجملة فالشرّ اللازم من هاتين القوتين في جوهر النفس استحكام علائق النفس وامتناع تغذيها بالغذاء الموافق ، اللائق بجوهرها » . جامع البدائع ، ص 28
( 3 ) در أصل : بيرون .