گاهى مر جسم را آلتاند ، بدانها كار مىنمايند « 1 » . وزماني سرمايهء نكال ووبالاند . وأواني سبب مشقّت وعسرتش ميگردند . وهمان أمور عبارت از قواى حيوانيّه وقواى نباتيّه است . امّا قواى حيوانيّه ظلمتى است تاريك وتيره . وسابقا معروض گرديد كه مادّه وبدن حيواني منبع ظلمت وشرّ وعدم است . وأزين مواد مقرر است بغير از تيرهگى وظلمت بايد چه بحصول آيد . پس آنچه در حضرت با كبرياى سبحانى عزّ وجلّ در مقام استعاذه درآيد بايد نفس ناطقه باشد ، كه آن في حدّ ذاتها در جوهر خويش تقىّ ونقىّ وصاف ومبرّا از كدورت بدن وعلائق اوست . وبعلت صفوتي كه دارد بسان آئينه قابل انتقاش هزاران هزار صور وحقايق است . ونفس ناطقه في حدّ ذاتها لطافت وانوارى كه دارد بمعرض زوال وفنا نمىرسد ، مگر بدني كه در وى قواى حيوانيّه مسطور آيد وصور تخيّليّه ووهميّه وأمثال آنها از شهوت وغضب در آن مكتوب گردد . درين حين چنانچه زنگ آئينه را تيره وتار مىنمايد ، قواى مذكوره نفس ناطقه را از كيفيّت نورانيّهء فطرى خود زائل « 2 » مينمايند . وأموري كه از خارج در أشياء انفلاق كه سرمايهء وجود است وعدم از وى معدوم مىشود ، كه از مضمون برب الفلق مفهوم شد ، در جوهر نفس ناطقه دم بدم تجدّد بهم ميرسانند « 3 » . چون آن مذكور شد ، بعقب همان انفلاق كلمهء ما خلق را آوردند كه متحلّى حليهء عموم است . زيرا انفلاق همين
پنج رساله ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٥
هامش
( 1 ) متن عربى : « وهي التي تكون آلة لها من وجه ووبالها عليها من وجه » .
جامع البدائع ، ص 27
( 2 ) كذا .
( 3 ) عبارت روشن نيست . متن عربى اينست : « والأمور الّتى تحصل في الشيء من الخارج تكون متجدّدة ، فإذا تلك الظلمة متجددة . . » . جامع البدائع ، ص 27