فرمودند : من شر ما خلق . زيرا حصول شرّ ناشى از عالم قدر وخلق است كه آن را عالم ثانوي گويند . بعلّت اينكه شرّ حاصل نمىشود مگر از اجسامى كه ناشىاند از قدر وخلق .
وأيضا چون حصول أجسام از عالم قدر است نه از عالم قضا ، وقدر است كه منبع شرور گرديده ، بعلّت اينكه مادّه وأجسام حاصل نمىشود مگر از وى ، شر را اضافه بلفظ ما خلق دادند . وبايد دانست كه حضرت حق سبحانه وتعالى تقديم انفلاق نمودند بر كلمهء شرّ كه ناشى از عالم خلق است ولازمهء اوست ؛ سرّ وسببش اينست كه انفلاق عبارت از افاضهء نور وجود است بر ماهيّات ممكنه . وهمان افاضه سبقت دارد بر شروري كه از لوازم عالم ثانوي قدر وخلقاند . زيرا همان انفلاق عين جزائيست كه بقصد اوّل مقصود بود . وشرّ چون ناشى از عالم خلق است بقصد ثانوي منظور است .
پس حاصل اين كلام فالق وشكافندهء ظلمت عدم بنور وجود ، حضرت واجب الوجود است . وشرور لازمهء قضاى آن حضرت نيست كه عالم اوّل است ، بلكه از عالم قدر وخلقند كه عالم ثانوي است . پس از آن حضرت كه فيّاض وجودند امر صادر است بدين كه استعاذه نمايند بپروردگار خلق از شروري كه آنها را لازمهء عالم قدر وخلق گردانيدهاند .
پس در اين مقام اگر سائلى سؤال كند رب الفلق را چرا فرمودند ، و « آله الفلق » و « خالق الفلق » وأمثال آنها چرا نگفتند ، در جواب عرض مىشود : درين وقوع از حقايق علمي سرّى در غايت لطافت ، چنانچه بدرك بشرى ميرسد ، موجود است . وآن اينست : رب عبارت از پرورش پرورشدهندهء پرورشيافتگان است . واين گروه پيوسته محتاج بالطاف حضرت ايشان جلّ سبحانه [ اند ] وآنى استغناء از وى ندارند . مثلا نگاه بجانب طفل
پنج رساله ( فارسى ) — صفحة 52
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٢