پس تقدير كلام ملك علام چنين است : آن حضرت چيزى از وى متولّد نمىشود ، بعلّت اينكه خودش متولّد نگشته است . اگر كسى گويد برين مطلب كه تحرير نمودى كدام عبارت است [ كه ] بدان معنى أشارت مىنمايد كه ايشان از چيزى متولّد نگشتهاند ، گوئيم : مكرّر عرض شد « 1 » در حينى كه آن حضرت را ماهيّت واعتباري نبود سواي هويّت مطلقه ، چنانچه در أوايل سورت مذكور گرديد ، وهويّتشان از ذات خويشتن بود ، بالضّروره واجب است متولّد از غير نبوده باشد ، والّا هويّتشان مستفاد از غير است وهويّت مطلقه نيست . وما شرط كرديم بايد هويّت مطلقه باشد . ودر اين مقام تنبيه است بر سرّى كه بغايت عظيم است ، بر تهديد وتوبيخ كساني [ كه ] ولد « 2 » وصاحبه جهت ايشان قائل گشتهاند ، وهمان تهديدات كه در آيات وسور « 3 » ديگر دارند از چه رهگذر بوده است ، زيرا ولد بايد منفصل باشد از چيزى بسان خويش « 4 » . پس چيزى [ كه ] أو را مثل نباشد چگونه متصور است از وى ولد پديد آيد ؟ ولد در زماني منفصل مىشود كه ماهيّت نوعيّه متحقق مىشود ، وماهيّت نوعيّه نيز بسبب مادة است ، وهر آنچه مادّيه باشد هويّتش مطلقه نيست ، بلكه مقيّد است . پس نبايد از وى غيرى بتولّد آيد .
پنج رساله ( فارسى ) — صفحة 47
مساهمون: أبو علي سينا
ص٤٧
هامش
( 1 ) در متن عربى : قيل . جامع البدائع ، ص 21
( 2 ) در أصل بولد . اين عبارت با متن عربى برابر نيست . ظاهرا اشتباه مترجم از آنجاست كه « تحديد » را « تهديد » خوانده . متن عربى اينست : « . . وهو أن التحديد الوارد في القرآن بالولد والزوجة يعود إلى هذا الشرح ، وهو ان التولّد أن ينفصل عن الشيء مثله » . جامع البدائع ، ص 21
( 3 ) در أصل : سورى .
( 4 ) در أصل : خويش شود .