خاتمة - در حقايق ودقايق اين سورهء مباركه بايد تفكر كردن ، كه اوّل بار اشاره فرمودند كه هويّت مطلقهاش را اسمى موجود نيست . از آن معنى تفسير بكلمهء هو فرمودند . وچون آن معنى در نهايت خفا بود وحضرتش را عرفان وشناسائى « 1 » لازم بود ، بأقرب لوازم كه اللّه باشد ، كه مر آن را در تعريف از همهء ملزومات شديدتر وكاملتر بود معقّب ساختند . بعد از آن جهة دفع ورفع أوهام نافرجام ، وهمين كه مبادا بگويند تعريف هويّت مطلقه بدين لازم در مكمن قصور است ، [ و ] ميبايست بمقوّمات تعريف را آورده باشند ، كلمهء أحد را نيز در عقب آن آوردند ، تا اينكه دلالت نمايد كه من جميع الوجوه اين هويّت مطلقه واحد است وبسيط ، وأو را أصلا مقوّمى موجود نيست سواي لوازم أحد را « 2 » . حد را مرتّب در عقب اللّه فرمودند ، نه بعكس ، زيرا آلهيت عبارت از استغناى كاملهء حضرت ايشان است از ما سوى اللّه . وهر آنچه چنين باشد أو را واحد مطلق گويند . واگر چنين نباشد بايد محتاج بديشان باشد . واين نيز هويّت مطلقه است . پس آلهيّت بالضرورة مقتضى وحدت است نه عكس آن . وبعد از آن كلام حقيقت فرجام را بكلمهء صمد معقّب فرمودند ، كه در آن نيز برهاني كامل وتبيانى « 3 » شامل بر واجب الوجوديّتشان بوده باشد . بعد از آن بتعقيب اين كلام ، عدم تولّد غير در آوردند ، بدليل اينكه خودشان از ديگر متولّد نگشته بود [ ند ] . وأيضا بيان فرمودند اگر چه در آلهيت فياض وجود جميع موجوداتند ،
پنج رساله ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: أبو علي سينا
ص٤٩
هامش
( 1 ) در أصل : شناساى .
( 2 ) كذا .
( 3 ) در أصل : تبيان .