در جواب گوئيم : برهان اين كلام سابقا مكرّر عرض كردهايم : آنچه « 1 » هويتش بسبب اجتماع اجزا باشد ، پس همان هويّت بتوسط آن اجزا بود ، آن را هويّت محضهء بسيط لذاته نمىگوئيم ، چنانچه اللّه براي برهان اين معنى در نهايت وضوح كفايت نموده است . پس آن هويت مطلقهء بسيطهشان را ابدا اجزا موجود نيست « 2 » . وآنچه فهم من درين آيهء كريمه بدان رسيده است همين است كه معروض افتاد ، واللّه المحيط باسرار كلامه . اللّه الصمد - كلمهء صمد [ را ] دو تفسير موجود است . أول : صمد چيزى را گويند كه جوف نداشته باشد . دويم : سيّد « 3 » . بنا بتفسير أول معنى سلبى است ، [ و ] أشارت است كه ذات آن حضرت بايد ماهيت نداشته باشد ، زيرا هر آنچه صاحب ماهيت باشد بالضرورة بايد أو را جوفي وباطني بوده باشد . پس هر آنچه ابدا أو را باطن نباشد ، وحال آنكه وجود داشته باشد ، ذات أو را سواي وجود بحت جهت واعتبار حاصل نمىشود . وهر آنچه أو را اعتبار سواي وجود نبوده باشد ، بالضرورة قابل عدم نمىشود ، والّا بايد تضادّ وتناقض حاصل آيد ، كه بدرستى چيزى كه همين وجود بحت داشته باشد ، واعتبار وجهتي نداشته باشد عدم بروى سارى نمىشود . پس ثابت گرديد كه صمد نيز معنى واجب الوجود « 4 » من كلّ الوجوه بهمرسانيد .
پنج رساله ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: أبو علي سينا
ص٤٥
هامش
( 1 ) در أصل : بر آنچه . متن عربى : « برهان ذلك انّ كل ما كان هويته انما يحصل من اجتماع اجزاء كان هويته موقوفة على حصول تلك الأجزاء . » جامع البدائع ، ص 20
( 2 ) در أصل : است .
( 3 ) در أصل : سند . در متن عربى : السيّد . جامع البدائع ، ص 20 . در سطور بعد نيز همه جا در ترجمه سند ودر أصل عربى سيّد است .
( 4 ) در أصل : واجب الوجود است . شايد : واجب الوجوديّت .