خود از ذات خود بغير از هويّت محضه صرفه ومتنزهه از كثرة من جميع - الوجوه نبايد چيزى تصور فرمايند . ومكرّر مقرر ومعروض گرديد مر همين وحدت را لوازم بيشمار است ، ودر ميان همان لوازم متعدّده بايد شرح هويتشان بلازم قريب باشد ، تا أبواب معرفت في الجملة مفتوح آيند . ومرين بيان را در كتب حكميّه اصلى است أصيل ومقامي است نبيل ، چنانچه نوشتهاند : تعريف بسايط بلوازم قريبه در وضوح وكمال بسان تعريف مركّبات است بايراد مقومات . زيرا تعريف كامل مر آن است [ كه ] بتوسط آن در قوهء متخيلهء « 1 » نفس آدمي صورتي كه مطابق وموافق معرف باشد حاصل آيد . پس اگر معرفت مركب است ، بايد در نفس معرف اجزاى مركّبه مصور آيند . واگر معرفت بسيط ، ولوازم داشته باشد ، بملاحظهء لوازم در عقل بايد صورتي كه مطابق آن بسيط باشد حاصل آيد . بناء على هذا ، تعريف بلوازم مر بسيط را بسان تعريف بمقوّمات است مر مركبات را . وتمام اين تقرير در كتاب خود در فن منطق در شفا مذكور نمودهام . وكلام بلاغت فرجام آن حضرت جلّ جلاله ميفرمايند : أحد مبالغت است در وحدتشان . ومقرّر است كه مبالغهء تمام در وحدت تصور نمىشود مگر اينكه واحديّت بنوعى صدور يافته باشد كه از آن كاملتر وشديدتر موجود نشود ، والّا واحد بر ما تحت خود بسبيل تشكيك وفرض ، نه حقيقة ، كه آن را تواطؤ گويند ، مقول ميگردد . پس [ آن ] كه بهيچ وجه منقسم نشود بواحديّت اولاتر است از واحدى كه ببعض الوجوه بحيّز انقسام آيد . وأيضا واحدى كه انقسام عقلي داشته
پنج رساله ( فارسى ) — صفحة 43
مساهمون: أبو علي سينا
ص٤٣
هامش
( 1 ) در أصل : متخليه . اين كلمه در متن عربى نيست .