اگر عالم قديم باشد لازم مىآيد مساوات بين الواجب و العالم ، و عدم اولويّت واجب از عالم ، پس واجب علّت معلول نتواند بود زيرا كه در ذوات قديمه تفاوت نيست . و تقرير جواب اين است كه لازم نمىآيد از دوام اثر شىء عدم اولويّت ذات كه مؤثر است از اثر ، زيرا كه نور - الانوار شمس عالم عقل است ، و عالم شعاع اوست . چنانچه شعاع نيّر اعظم دائم است به دوام ذات واجب ، و واجب مقدّم است بر عالم بالذّات . و اگر اعتراض كرده شود كه به اين تقرير لازم مىآيد كه جميع ممكنات ازلى باشد ، زيرا كه اشعه واجب است و شعاع شىء لازم ذات شىء است - چنانچه مذكور شد - جواب مىگوئيم كه ممكنات ديگر سواى قدماى مذكور اگر چه اشعهء واجب است به وسايط ، و ليكن وجود آن اشعه موقوف است بر حصول اشعه ديگر كه عبارت از اوضاع افلاك است ، و اگر چه آن اشعه بالنّوع قديم است و ليكن به آن شخص حادث است ، زيرا كه حصول اوضاع غير متناهى ، اجسام متناهى را دفعة محال است . پس قدم اشخاص آن ممكنات كه بر حصول آن اوضاع موقوف است ، نيز محال است . و « قد علمت » اشارت است به بيان حقيقت شعاع كه در « مقالهء سيم » از قسم اوّل « 1 » مذكور شده است . و چون دانستن دوام ذات نيّر موقوف است بر دانستن حقيقت شعاع ، بنا بر آن اين ضعيف به طريق اجمال حقيقت شعاع را مطابق مذهب مصنف كه در « مقالهء سيّم » از « قسم اول » كتاب مذكور شده است بيان مىكند . بر ارباب بصيرت مخفى نماند كه قومى از حكما گفتهاند كه شعاع جسم لطيف هوائى است كه متّصل مىشود از مضىء و متّصل مىشود به مستضىء و با او حرارت لازم است كه آن حرارت سبب تسخّن هواست ، و اين مذهب باطل است زيرا كه ثقبه كه شعاع در خانه از آن در مىآيد هرگاه دفعة مسدود كرده مىشود البتّه شعاع معدوم مىگردد ، چنانچه به تجربه ثابت شده است . و اگر جسم مىبود غايب نمىشد ، بلكه يا ساكن ظاهر مىشد يا متحرك ، زيرا كه بطلان جوهر قائم بذات به بطلان عرض محال است بالضروره . و ايضا اگر شعاع جسم لطيف باشد كه از مضىء جدا مىشود ، بايد كه جرم شمس بعد از مرور [ ا ] دوار لازم شود ، زيرا كه مقدار جرم شمس متناهى است و شعاع موصل اجرام كثيفه غير متناهى . و چون ثابت شد كه شعاع جسم نيست پس ثابت شد كه عرض است ، و اين عرض مذهب اكثر حكما است . و ازين طايفه قومى گفتهاند كه شعاع عين نور است و اين به مذهب مصنّف باطل است ، و حقّ اين است كه شعاع غير لون است و [ لكن ] ظهور لون است [ و ] موقوف است بر شعاع ، پس حقيقت شعاع اين است كه عرضيّت قائم به جرم تر كه بعد از مقابلهء تركه نير با اجرام كثيفه الوان به او ظاهر مىشود .
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 62
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص٦٢
هامش
( 1 ) ر . ك . حك . كربن 2 ، ص 97 الى 99 .