حركات افلاك ، نفوس به مدارج عقليّه ترقى مىكند ، چنانچه در « مقالهء ثالثه » مفصلا مذكور خواهد شد ، انشاء اللّه تعالى . و اجرام افلاك مانند صوفيان صاحب حال ، كه بعضى از اعضاى ايشان به سبب ورود اشراقات و انوار الهى - كه موجب آن استماع نغمات لذيذهء موسيقيّه است - حركت مىكند ، متحرك مىگردند . و چون افلاك از شهوت و غضب - كه از لوازم مركّبات است - منزّه است ، لا يزال اشراقات عقليّه بر نفوس ايشان فايض مىشود ، و به سبب دوام اشراقات ، اجرام افلاك دائما متحرك مىباشد ، زيرا كه قواى ظلمانيّه كه ازين دو قوّت حاصل مىشود در ايشان نيست ؛ و مانع ادراك مجرّدات قواى ظلمانيّه است . [ قوله ] : و هو لا يأخذ المدد الجديد من نور الانوار كما سنبرهن عليه أنّ فى عالم القواهر لا يتصوّر التّجدد . « 1 » ضمير راجع به نور قاهر است ، يعنى انوار قاهر ازلا و ابدا در مراتب و مقامات خود بر يك و تيره است و از تغيير مصون است ، و هر كدام از انوار قاهره آنچه مقتضاى استعداد او بوده است از كمالات ناريه حاصل شده است . و زيادت [ و ] نقصان به آن راه نمىيابد . و قوله تعالى :
« 2 » اشارت به اين معنى است كه [ [ فيوض و اصلا از نور الانوار قاهره به بعضى ديگر لايزال بر يك و تيره است . ] ] « 3 » [ قوله ] : و اعلم أنّ تضاعف الاشراقات « 4 » و [ [ نسبتها كثيرة ] ] . « 5 » و دليل بر كثرت اشراقات عالم انوار و نسبت آن كثرت انواع صور حسيّه است و مثاليّه و نسبت فاصله و احوال كاملهء آن انواع ، زيرا كه عالم حسى مثالى ظلّ عالم نور است ، و وجود ظلّ بدون مظلّ محال است . [ قوله ] : و لست أدّعى أنّ جميع النسب محصورة فيما ذكرته ، بل هناك عجائب لا يحيط بها عقول البشر ما داموا [ متصرّفين ] فى الظّلمات . « 6 » يعنى موجودات عالم انوار غير متناهى است و تا وقتى كه شمّهء آن توجه به عالم ظلمات حسيّه و مثاليّهء نفس بوده باشد ، ادراك آن عالم ممكن نيست . و چون موجودات آن عالم غير متناهى است پس بيان جميع آن نسبت در اين عالم متناهى ممكن نباشد . و دليل بر عدم تناهى موجودات عالم اين است كه در هر دور از ادوار فلكيّه بعضى از نفوس انسانيّه از عالم انوار حسيّه و مثاليّهء ظلمانيه به عالم نور انتقال مىكنند ، چنانچه در « مقالهء خامسه » مذكور خواهد شد ، انشاء اللّه تعالى . پس لا يزال موجودات العالم زياده مىشود الى غير النّهاية .